x تبلیغات
...............

خلاصه کتاب مزامیر/بخش دوم

 خلاصه کتاب مزامیر/بخش دوم

کتاب مقدس /عهد عتیق
۲۵ -۳۷
***
۱
جانم را با گناهکارانجمع مکن و نه حیات مرا با مردمان خونریز
که در دستهای ایشان آزار است و دست راست ایشان پر از رشوه است.
۲
روی خود را از من مپوشان و بندهٔٔ خود را در خشم برمگردان. تو مددکار من بوده‌ای. ای خدای نجاتم، مرا رد مکن و ترک منما.
۳
ای خداوند طریق خود را به من بیاموز و به‌سبب دشمنانم مرا به راه راست هدایت فرما.
۴
برای خداوند منتظر باش و قویّ شو و دلت را تقویّت خواهد داد. بلی منتظر خداوند باش.
۵
ای خداوند تو را تسبیح می‌خوانم زیراکه مرا بالا کشیدی و دشمنانم را بر من مفتخر نساختی.
۶
قلعهٔ من تو هستی. روح خود را به دست تو می‌سپارم.
۷
ای خداوند بر من رحمت فرما زیرا در تنگی هستم. چشم من از غصه کاهیده شد، بلکه جانم و جسدم نیز.
۸
مثل مرده از خاطر فراموش شده‌ام و مانند ظرفِ تلف شده گردیده‌ام.
۹
خوشابحال کسی که عصیان او آمرزیده شد و گناه وی مستور گردید.
خوشابحال کسی که خداوند به وی جرمی در حساب نیاوَرَد و در روح او حیلهای نمی‌باشد.
۱۰
ای صالحان در خداوند شادی نمایید
۱۱
جهان از رحمت خداوند پر است
۱۲
اینک چشم خداوند بر آنانی است که از او می‌ترسند، بر آنانی که انتظار رحمت او را می‌کشند.
۱۳
از بدی اجتناب نما و نیکویی بکن؛ صلح را طلب نما و در پی آن بکوش.
۱۴
زبانت را از بدی نگاه دار و لبهایت را از سخنان حیلهآمیز؛
۱۵
چشمان خداوند بسوی صالحان است و گوشهای وی بسوی فریاد ایشان.
۱۶
خداوند نزدیک شکستهدلان است و روح کوفتگان را نجات خواهد داد.
۱۷
شریر را شرارت هلاک خواهد کرد و از دشمنان مرد صالح مؤآخذه خواهد شد.
۱۸
ای خداوند از من دور مباش
۱۹
از غضب برکنار شو و خشم را ترک کن
۲۰
حلیمان وارث زمین خواهند شد و از فراوانیِ سلامتی متلذذ خواهند گردید
۲۱
نعمتِ اندکِ یک مرد صالح بهتر است، از اندوخته‌های شریران کثیر.
زیرا که بازوهای شریران، شکسته خواهد شد. و امّا صالحان را خداوند تأیید می‌کند.
۲۲
دشمنان خداوند مثل خرّمی مرتعها فانی خواهند شد
۲۳
شریر قرض می‌گیرد و وفا نمی‌کند و امّا صالح رحیم و بخشنده است.
۲۴
بدی برکنار شو و نیکویی بکن
۲۵
خداوند انصاف را دوست می‌دارد
۲۶
نسل شریر منقطع خواهد شد.
۲۷
دهان صالح حکمت را بیان می‌کند و زبان او انصاف را ذکر می‌نماید.
۲۸
نجات صالحان از خداوند است و در وقت تنگی او قلعهٔ ایشان خواهد بود.
۲۹
منتظر خداوند باش و طریق او را نگاه دار تا تو را به وراثت زمین برافرازد. چون شریران منقطع شوند آن را خواهی دید.
۳۰
شریر بر مرد عادل شورا می‌کند و دندانهای خود را بر او میافشرد.
خداوند بر او خواهد خندید، زیرا می‌بیند که روز او می‌آید.
***
منبع مطلب:وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی
.k520.ir

خلاصه کتاب مزامیر/بخش اول

 خلاصه کتاب مزامیر/بخش اول
کتاب مقدس/عهد عتیق
۱ _۲۵
***
۱
خوشابحال کسی که به مشورت شریران نرود و به راه گناهکاران نایستد، و در مجلس استهزاکنندگان ننشیند؛
بلکه رغبت او در شریعت خداوند است و روز و شب در شریعت او تفکر می‌کند.
پس مثل درختی نشانده نزد نهرهای آب خواهد بود، که میوهٔٔ خود را در موسمش می‌دهد، و برگش پژمرده نمی‌گردد و هر آنچه می‌کند نیک انجام خواهد بود.
شریران چنین نیستند، بلکه مثل کاهند که باد آن را پراکنده می‌کند
۲
خداوند را با ترس عبادت کنید و با لرز شادی نمایید!
۳
پسر را ببوسید مبادا غضبناک شود و از طریق هلاک شوید، زیرا غضب او به اندکی افروخته می‌شود. خوشابحال همهٔٔ آنانی که بر او توکّل دارند.
۴
خشم گیرید و گناه مورزید. در دلها بر بسترهای خود تفّکر کنید و خاموش باشید
۵
بسیاری می‌گویند، کیست که به ما احسان نماید؟ ای خداوند نور چهرهٔ خویش را بر ما برافراز
۶
ای خداوند، به‌سبب دشمنانم مرا به عدالت خود هدایت نما و راه خود را پیش روی من راست گردان
۷
و خداوند قلعهٔ بلند برای کوفته‌شدگان خواهد بود، قلعهٔ بلند در زمانهای تنگی.
۸
و آنانی که نام تو را می‌شناسند، بر تو توکل خواهند داشت، زیرا ای خداوند تو طالبان خود را هرگز ترک نکرده‌ای.
۹
خداوند چرا دور ایستاده‌ای و خود را در وقت‌های تنگی پنهان می‌کنی؟
از تکبّر شریران، فقیر سوخته می‌شود؛ در مشورتهایی که اندیشیده‌اند، گرفتار می‌شوند.
۱۰
شریر به شهوات نفس خود فخر می‌کند، و آنکه می‌رباید شکر می‌گوید و خداوند را اهانت می‌کند.
شریر در غرور خود می‌گوید، بازخواست نخواهد کرد. همهٔٔ فکرهای او اینست که خدایی نیست.
راه‌های او همیشه استوار است. احکام تو از او بلند و بعید است. همهٔٔ دشمنان خود را به هیچ می‌شمارد.
در دل خود گفته است، هرگز جنبش نخواهم خورد، و دُور به دُور بدی را نخواهم دید.
دهان او از لعنت و مکر و ظلم پر است؛ زیر زبانش مشقّت و گناه است؛
در کمینهای دهات می‌نشیند؛ در جایهای مخفی بی‌گناه را می‌کشد؛ چشمانش برای مسکینان مراقب است؛
در جای مخفی مثل شیر در بیشهٔ خود کمین می‌کند؛ بجهت گرفتن مسکین کمین می‌کند؛ فقیر را به دام خود کشیده، گرفتار می‌سازد.
پس کوفته و زبون می‌شود؛ و مساکین در زیر جباران او میافتند.
۱۱
ای خداوند برخیز! ای خدا دست خود را برافراز و مسکینان را فراموش مکن!
۱۲
خداوند مرد عادل را امتحان می‌کند؛ و امّا از شریر و ظلم‌دوست، جان او نفرت می‌دارد
۱۳
خداوند عادل است و عدالت را دوست می‌دارد
۱۴
ای خداوند نجات بده زیرا که مرد مقدّس نابود شده است و امناء از میان بنی‌آدم نایاب گردیده‌اند!
همه به یکدیگر دروغ می‌گویند؛ به لبهای چاپلوس و دل منافق سخن می‌رانند.
۱۵
خداوند تا به کی همیشه مرا فراموش می‌کنی؟ تا به کی روی خود را از من خواهی پوشید؟
۱۶
احمق در دل خود می‌گوید که خدایی نیست. کارهای خود را فاسد و مکروه ساخته‌اند و نیکوکاری نیست.
خداوند از آسمان بربنی‌آدم نظر انداخت تا ببیند که آیا فهیم و طالب خدایی هست.
۱۷
خداوند صخرهٔ من است و ملجا و نجات‌دهندهٔٔ من. خدایم صخرهٔ من است که در او پناه می‌برم. سپر من و شاخ نجاتم و قلعهٔ بلند من.
۱۸
از من دور مباش زیرا تنگی نزدیک است و کسی نیست که مدد کند.
۱۹
بلی، هر که انتظار تو می‌کشد خجل نخواهد شد. آنانی که بی‌سبب خیانت می‌کنند خجل خواهند گردید.
۲۰
ای خداوند، طریق‌های خود را به من بیاموز و راه‌های خویش را به من تعلیم ده.
مرا به راستیِ خود سالک گردان و مرا تعلیم ده زیرا تو خدای نجات من هستی. تمامی روز منتظر تو بوده‌ام.
***
منبع مطلب:وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی
.k520.ir

خلاصه کتاب یوحنا ۱

 خلاصه کتاب یوحنا ۱

کتاب مقدس/عهد جدید/مسیحیت
****
۱
خدا نور است و هیچ ظلمت در وی هرگز نیست
۲
گر گوییم که گناه نداریم خود را گمراه می‌کنیم و راستی در ما نیست.
۳
کسی که گوید او را می‌شناسم و احکام او را نگاه ندارد، دروغگو است و در وی راستی نیست
۴
کسی که برادر خود را محبّت نماید، در نور ساکن است و لغزش در وی نیست.
۵
کسی که از برادر خود نفرت دارد، در تاریکی است و در تاریکی راه می‌رود و نمی‌داند کجا می‌رود زیرا که تاریکی چشمانش را کور کرده است.
۶
دنیا را و آنچه در دنیاست دوست مدارید زیرا اگر کسی دنیا را دوست دارد، محبّت پدر در وی نیست.
۷
دنیا و شهوات آن در گذر است لکن کسی که به ارادهٔٔ خدا عمل می‌کند، تا به ابد باقی می‌ماند.
۸
هرکه در وی ثابت است گناه نمی‌کند و هرکه گناه می‌کند او را ندیده است و نمی‌شناسد.
۹
ای برادرانِ من، تعجّب مکنید اگر دنیا از شما نفرت گیرد.
۱۰
هر که از برادر خود نفرت نماید، قاتل است و می‌دانید که هیچ قاتلْ حیات جاودانی در خود ثابت ندارد.
۱۱
ای حبیبان، یکدیگر را محبّت بنماییم زیرا که محبّت از خداست و هرکه محبّت می‌نماید از خدا مولود شده است و خدا را می‌شناسد
۱۲
و کسی که محبّت نمی‌نماید، خدا را نمی‌شناسد زیرا خدا محبّت است
۱۳
کسی هرگز خدا را ندید؛ اگر یکدیگر را محبّت نماییم، خدا در ما ساکن است و محبّت او در ما کامل شده است
۱۴
خدا محبّت است و هرکه در محبّت ساکن است در خدا ساکن است و خدا در وی.
۱۵
در محبّت خوف نیست بلکه محبّتِ کامل خوف را بیرون می‌اندازد؛ زیرا خوف عذاب دارد و کسی که خوف دارد، در محبّت کامل نشده است
۱۶
اگر کسی گوید که خدا را محبّت می‌نمایم و از برادر خود نفرت کند، دروغگو است، زیرا کسی که برادری را که دیده است محبّت ننماید، چگونه ممکن است خدایی را که ندیده است محبّت نماید؟
۱۷
و این حکم را از وی یافته‌ایم که هرکه خدا را محبّت می‌نماید، برادر خود را نیز محبّت بنماید.
****
منبع مطلب:وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی


۱۱ حدیث گرانبها در باب قاضی و قضاوت

 

*****
۱
رسول اللّه صلى الله علیه و آله :القُضاهُ ثلاثهٌ : قاضِیانِ فی النارِ وقاضٍ فی الجَنّهِ ، قاضٍ قَضى بالهَوى فهُو فی النارِ ، وقاضٍ قَضى بغیرِ عِلمٍ فهُو فی النارِ ، وقاضٍ قَضى بالحَقِّ فهُو فی الجَنّهِ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : قاضیان ، سه دسته اند: دو دسته از آنها در آتش اند و یک دسته در بهشت. قاضى اى که به دلخواه داورى کند، این قاضى در آتش است ؛ قاضى اى که ندانسته حکم دهد، او نیز در آتش است ؛ و قاضى اى که حکم حق [و درست] صادر کند ، این قاضى در بهشت است.
۲
رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله :لِسانُ القاضِی بینَ جَمرَتَینِ حتّى یَصیرَ إمّا إلَى الجَنَّهِ، و إمّا إلَى النارِ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : زبان قاضى میان دو اخگر است تا این که یا به سوى بهشت رود و یا به سوى آتش.
۳
عنه صلى الله علیه و آله :لا یَقضی القاضی بینَ اثنَینِ و هُو غَضبانُ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : قاضى نباید در حال خشم میان دو نفر قضاوت کند.
۴
رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله :إنَّ القاضیَ العَدلَ لَیُجاءُ بهِ یَومَ القِیامَهِ فَیَلقَى مِن شِدَّهِ الحِسابِ ما یَتَمَنّى أن لا یکونَ قَضى بینَ اثنَینِ فی تَمرَهٍ قَطُّ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : در روز قیامت قاضى دادگر را مى آورند و چنان حساب سختى از او مى کشند که آرزو مى کند کاش هرگز حتى درباره یک خرما میان دو نفر داورى نکرده بود.
۵
عنه صلى الله علیه و آله :شِرارُ اُمَّتی مَن یَلِی القَضاءَ ، إنِ اشتَبَهَ عَلَیهِ لَم یُشاوِر ، وإن أصابَ بَطِرَ ، وإن غَضِبَ عَنَّفَ ، وکاتِبُ السُّوءِ کَالعامِلِ بِهِ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : بدترین فرد امّت من ، آن قاضى اى است که اگر امر بر او مشتبه شود ، مشورت نمى کند و اگر حکمى درست دهد ، مغرور مى شود و اگر در خشم آید ، سرزنش مى کند . نویسنده بد ، همانند عمل کننده به آن است .
۶
عنه صلى الله علیه و آله :إنَّ اللّه َ مَع القاضی ما لَم یَجُرْ ، فإذا جارَ تَخَلَّى عَنهُ ولَزِمَهُ الشیطانُ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : تا زمانى که قاضى گرفتار انحراف از حق نشود، خداوند با اوست. پس هر گاه دچار انحراف از حق شد، خداوند ، از او دست مى کشد و شیطان ، همراه او مى شود.
۷
الإمامُ الصّادقُ علیه السلام :مِن أکلِ السُّحتِ الرّشوَهُ فی الحُکمِ .
امام صادق علیه السلام : رشوه گرفتن در قضاوت ، از مصادیق مالِ حرام است .
۸
رسول اللّه صلى الله علیه و آله :مَن وَلِیَ القَضاءَ فَقَد ذَبَحَ نفسَهُ بغیرِ سِکِّینٍ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : هر که عهده دار قضاوت شود، خود را بدون کارد ، سر بُریده است.
۹
دعائم الإسلام :عن رسول اللّه ِ صلى الله علیه و آله أ نّهُ نَهى أن یَقضیَ القاضی وهُو غَضبانُ أو جائعٌ أو ناعِسٌ .
دعائم الإسلام : پیامبر خدا ، نهى فرمود از این که قاضى در حال خشم یا گرسنگى و یا خواب آلودگى قضاوت کند.
۱۰
عنه علیه السلام :الذُّنوبُ التی تَحبِسُ غَیثَ السماءِ : جَورُ الحُکّامِ فی القَضاءِ ، و شَهادَهُ الزُّورِ ، و کِتمانُ الشهادَهِ .
امام زین العابدین علیه السلام : گناهانى که بارش آسمان را باز مى دارند عبارتند از : قضاوت ظالمانه قاضیان ، شهادت دروغ، و کتمان شهادت .
۱۱
عنه صلى الله علیه و آله :لَعَنَ اللّهُ الرّاشِیَ والمُرتَشِیَ فی الحُکمِ .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : خدا لعنت کند کسى را که در کار قضاوت ، رشوه بدهد و رشوه بگیرد !
*******
گردآوری:ابوالقاسم کریمی
تهران – ورامین
۱ اسفند ۱۳۹۹

 

منتخب جملات زیبای دکتر علی شریعتی

 منتخب جملات زیبای دکتر علی شریعتی

***********
1
انسان معتقد و مسئول , برای دشنام هایش نیز ارج و حرمت قائل است و من هرگز آن را در نثار به کسانی که اساسا وجود ندارند , تباه نمی کنم 
2
آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند
اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند 
و چرندیاتش هم حرف حسابی به حساب می آیند.
3
فقرهمان گرد وخاکی است که
بر کتابهای فروش نرفته یک 
کتاب فروشی می نشیند،
فقر شب را بی غذا 
سرکردن نیست،
فقر روز را بی اندیشه 
سپری کردن است...
4
ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان
راه بروم و به خدا فکر کنم
تا این که در مسجد بنشینم و به
کفشهایم فکر کنم
5
"سخت است حرفت را نفهمند"
سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند
6
بدتر از توجیه‌های غلط توجیه‌های درست است ، یعنی تکیه کردن بر یک حقیقت تنها براي پایمال کردن حقیقتی دیگر ...!!
7
گوسفندی ذبح کن! و لقمه‌ای به گرسنه ای ببخش! وه! که این حج, کلافه‌ام می‌کند! چهار سال است که هنوز از حج باز نگشته‌ام!
8
راه تقرب خدا در اسلام تعقل است نه تعبد
9
به شماره‌ی هر دلی, دوست داشتنی هست و دل‌ها هر چه شگفت‌ترند، عشق نیز در آن‌ها شگفت‌انگیزتر است.
10
در روزگار جهل, شعور خود جرم است!
11
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.
12
اگر باطل را نمی‌توان ساقط کرد می‌توان رسوا ساخت، اگر حق را نمی‌توان استقرار بخشید می‌توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.
13
منتظر نمان پرنده ای بیاید و پروازت دهد، در پرنده شدن خویش بکوش.
14
آزادی از درون مغز تو آغاز می‌شود چه بسیار انسان‌ها که دست و پایشان بسته نیست، اما زندانی افکار خویش‌اند.
15
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن‌های من است.
16
باید انسان بودن، پاک بودن، مسئول بودن و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن، وظیفه باشد.
بالاتر از آن صفت آدمی باشد، باز هم بالاتر، وجود آدمی باشد.
17
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
18
سرمایه هاي‌ هر دلی حرف هایي است که برای نگفتن دارد.
19
هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش.
20
خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.
21
چه بسا تلاش کننده اي که به زیان خود می کوشد 
22
من هرگز نمی نالم!
 
قرنها نالیدن بس است… می‌خواهم فریاد بزنم
اگر نتوانستم
سکوت می کنم
بهترین مترجم کسی است که:
سکوت دیگران را ترجمه کند!
شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد…
23
لحظه لحظه زندگی را سپری می کنیم تا به خوشبختی برسیم ٬
غافل ازاینکه خوشبختی در همان لحظه اي بود که سپری شد.
24
عشق گاه جا به جامیشود و گاه می سوزاند اما دوست داشتن…
از جای خویش ،از کنار دوست خویش بر نمیخیزد، سرد نمی‌شود که داغ نیست و نمیسوزاندکه سوزاننده نیست !
25
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده اي هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.
26
خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن
خدایا به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ي مرگ بر بی ثمری لحظه اي که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
27
دوست داشتن کسیکه لایق محبت نیست ريخت و پاش محبت است
28
نامم را پدرم انتخاب کرد و نام خانوادگیم را یکی از اجدادم” دیگر بس است! سرنوشتم را خودم انتخاب می کنم
29
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد
من وی را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او به پایان رسید
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
30
آنگاه که تقدیر نیست و از تدبیر نیز کاری ساخته نیست
خواستن اگر با تمام وجود با بسیج همه ی اندامها و نیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت است تجلی کند
اگرهم هستیمان را یک خواستن کنیم یک خواستن مطلق شویم و
اگر با هجوم و حمله‌هاي‌ صادقانه و سرشار
از امید و یقین و ایمان بخواهیم پاسخ خویش را خواهیم گرفت.
31
خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می‌دارم
می گویند:
فراموشش کن
32
خدایا به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ي مرگ بر بی ثمری لحظه اي که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
33
خدایا من در کلبه حقیرانه خود کسی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری
منچون تویی را دارم
وتو چون خود نداری
34
عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :
عشق زاییده تنهایی است…. و تنهایی نیز زاییده عشق است…
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد …. کسی در پیرامونش نباشد!
اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
برعکس کسیکه چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند…
و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ……
35
خدایا : «چگونه زیستن »رابه من بیاموز ،« چگونه مردن» را خود ، خواهم دانست .
خدایا : رحمتی کن تا ایمان ، نام ونان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را؛ وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.
تا از آن ها باشم که پول دنیا می گیرند وبرای دین کار میکنند ؛ نه انها که پول دین میگیرند وبرای دنیا کارمی‌کنند .
36
معشوق من چنان لطیف است
که خود رابه « بودن » نیالوده است
که اگر جامه ي وجود بر تن می کرد
نه معشوق من بود . . .
37
اما چه رنجی است لذت‌ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی‌ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
38
اکنون تو با مرگ رفته اي و من این جا تنها به این امید دم می‌زنم
که با هر نفس گامی‌به تو نزدیک تر میشوم .
این زندگی من است
39
گر قادر نیستی خودرا بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌اي را بالا ببری
40
ساعت ها را بگذارید بخوابند ؛ بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست.
42
همه آدمند , ولی فقط بعضی ها انسانند
43
هر که متعالی تر است از وحشت ابتذال هراسناک تر است و از بودن خویش ناخشنودتر
44
ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن .
بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن ،
و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن ...
45
انسان ها چهار دسته اند
دسته اول
 
 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
 
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
 
دسته دوم
 
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
 
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.
 
 
 
دسته سوم
 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
 
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
 
دسته چهارم
 
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
 
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
46
مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.
فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
 و تو فقط برای من کف بزن.
اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
 و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
 و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
 
 اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن
47
رهایی برای آنکه آشیانی ندارد ، آزادی برای آنکه نمیداند چه گونه باید باشد، کشنده است!
48
روزي فرا خواهد رسيد که شيطان فرياد برآورد آدمي پيدا کنيد، سجده خواهم کرد...!
49
یک انسان می تواند مسلمان شود بی آنکه یک روح مذهبی باشد؛ و می تواند مذهبی باشد بی آنکه مسلمان شود و می تواند مذهبی مسلمان باشد.
آدمی گرفتار چهار زندان است، اگر نه زندان ساکن چهار جهان؛ طبیعت، تاریخ، اجتماع و خویشتن
مذهب یک نوع آگاهی عاشقانه است یا عشق آگاهانه ، شعور و شناختی که شور و ایمان برانگیزد و در آن عقل و احساس از یکدیگر جدایی ناپذیرند
شناخت يك كلمه چقدر دقيق و چقدر عميق و چقدر با ارزش است
                    انسان سراسیمگی میان شرق و غرب خویش است.
50
اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها
رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
51
خدایا ....
برای همسایه ای که نان ما را ربود ، نان برای آنان که قلب ما را شکستند ، مهربانی برای کسانی که روح ما را آزردند ، بخشش وبرای خویشتن آگاهی و عشق می طلبم...
52
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
53
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
54
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد .
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاکم چه خواهد ساخت .
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
  به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و
خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .
بدین سان بشکند
در من سکوت مرگبارم را ....
55
خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است دکتر علی شریعتی
56
 در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند، و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست
57
 
این جا که منم کسی چه می داند که بودن نیز همچون زیستن طاقت فرساست دو بیگانه ی همدرد از دو خویش بیدرد با هم خویشاوندترند اشنا یعنی هم خانه ی من در دیار تنهایی... دکتر علی شریعتی
58
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشت حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بربیهودگی اش سوگوار نباشم
59
خدایا رحمتی كن تا ایمان برایم نان و نام نیاورد ، قوتی بخش تا نانم حتی نامم را در خطر ایمان بگذارم ! دکتر علی شریعتی
60
دکتر شریعتی میگه وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن!! خاموش باش قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟؟ تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی .....
61
مگر چشم از زبان صادقانه تر سخن نمی گوید؟ مگر نه اشک زیباترین شعر و بی تابترین عشق و گدازترین ایمان و داغترین اشتیاق و تب دار ترین احساس و خالص ترین گفتن و لطیف ترین دوست داشتن است که همه در کوره یک دل به هم آمیخته و ذوب شده اند و قطرهای شدهاند نامش اشک؟ ....
62
خدایا مرا از این فاجعه پلید " مصلحت پرستی " که چون همه کس گیر شده وقاحتش از یادر رفته و بیماری شده است که از فرط عمومیتش هر که از آن سالم مانده باشد بیمار مینماید مصون بدار تا: "تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم .....
63
چه تنگنای سختی است یك انسان یا باید بماند یا برود و این هردو، اكنون برایم از معنی تهی شده است و دریغ كه راه سومی هم نیست ..... دكتر شریعتی
64
ای زینب: نگو در کربلا بر تو چه گذشت! بگو ما چه کنیم؟
65
نیا را بد ساخته اند...
کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است .
و این تمام زندگیست
و
زندگی یعنی این ....
66
برای خوش بخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن.
67
زندگی چیست ؟ نان . آزادی . فرهنگ . ایمان و دوست داشتن
68
انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد
69
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد.
70
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت
71
خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟
72
هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم
73
من رقص زنان هندی را به نماز پدر و مادرم بیشتر ترجیح میدهم
زیرا آنان با عشق میرقصند و پدر و مادرم از روی عادت نماز میخوانند
74
.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.
78
.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.
79
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد
دیگران ابراز انزجار می کند که
 در خودش وجود دارد
80
آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك می ریزد،
 
زندگی به رنج كشیدنش می ارزد.
81
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
 پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.
82
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند
 پرهایش سفید می ماند
ولی قلبش سیاه میشود
83
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است)
 84
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم)
85
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری)
86
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد )
87
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد
88
من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
89
چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی
90
عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد
91
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب
92
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!
93
از دیده به جاش اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
94
حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
95
چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم
96
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند
96
مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد
97
 دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست
 اسراف محبت است
98
مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.
99
دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.
100
ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
101
.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.
102
.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.
103
.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.
104
قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
105
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.
**********
گردآوری:ابوالقاسم کریمی
تهران-ورامین
3/مهر/1399 تا 20/مهر/1399
 

جملات آموزنده از کتاب افسسیان

 

 
خلاصه کتاب افسسیان
جملات آموزنده از کتاب افسسیان
تورات/عهد جدید/مسیحیت
***************
معرفی
 
برخلاف شماری چند از نامه‌های پولُس، نامه به افسسیان برای اصلاح عقیدهای نادرست یا مقابله با بدعت نوشته نشده‌است. هدف این رساله آن است که افق دید ایمانداران را درباره نقشه ازلی و ابدی خدا و فیض او گسترش دهد تا ایشان اهداف عالی خدا را برای کلیسایش بشناسند. پولُس بیان می‌دارد که قصد خدا آن است که همه‌چیز را، خواه در آسمان و خواه بر زمین، تحت فرمان مسیح گردآورد (۱:۱۰). او این موضوع را در سه فصل نخست رساله به‌تفصیل شرح و بسط می‌دهد. پولُس نشان می‌دهد که طرح و برنامهٔ خدا آن است که یهود و غیریهود، هر دو در میراث الهی و در بدن مسیح شریک باشند. سپس، در سه فصل بعدی، از مسیحیان می‌خواهد که به‌شایستگی این مقام رفتار کنند.
 
پولُس برای به‌تصویر کشیدن مفهوم اتحاد یهود و غیریهود در بدن مسیح، از صنایع بدیع استفاده می‌کند. او کلیسا را به بدنی تشبیه می‌کند که مسیح سَرِ آن است، یا به عمارتی که مسیح سنگِ اصلی آن است. و باز در جایی دیگر از رساله، کلیسا را به زوجه مسیح تشبیه می‌کند. نویسنده با تعمق پیرامون فیض خدا در مسیح، چنان در بیان استدلال خود اوج می‌گیرد که هر لحظه بر شکوه و عظمت عباراتش افزوده می‌شود. بواقع، همه‌چیز در پرتو محبت، فداکاری، بخشش، فیض و قدّوسیت مسیح جلوه‌ای خاص به خود می‌گیرد
***************
1
با کمال فروتنی و تواضع و حلم، و متحمّل یکدیگر در محبّت باشید؛
2
سعی کنید که یگانگی روح را در رشتهٔ سلامتی نگاه دارید
3
در عقل خود تاریک هستند و از حیات خدا محروم، به‌سبب جهالتی که بجهت سخت‌دلی ایشان در ایشان است
4
 انسانیّت کهنه را که از شهوات فریبنده فاسد می‌گردد، از خود بیرون کنید
 انسانیّت تازه را که به صورت خدا در عدالت و قدّوسیّت حقیقی آفریده شده است بپوشید
5
دروغ را ترک کرده، هرکس با همسایهٔ خود راست بگوید، زیرا که ما اعضای یکدیگریم.
6
ابلیس را مجال ندهید
7
خشم گیرید و گناه مورزید؛ خورشید بر غیظ شما غروب نکند.
8
دزد دیگر دزدی نکند، بلکه به دستهای خود کار نیکو کرده، زحمت بکشد تا بتواند نیازمندی را چیزی دهد.
9
 هیچ سخن بد از دهان شما بیرون نیاید، بلکه آنچه بحسب حاجت و برای بنا نیکو باشد تا شنوندگان را فیض رساند.
10
و هر قسم تلخی و غیظ و خشم و فریاد و بدگویی و خباثت را از خود دور کنید،
11
و با یگدیگر مهربان باشید و رحیم و همدیگر را عفو نمایید
12
و در محبّت رفتار نمایید، چنانکه مسیح هم ما را محبّت نمود
13
امّا زنا و هر ناپاکی و طمع در میان شما هرگز مذکور هم نشود
و نه قباحت و بیهوده‌گویی و چرب‌زبانی که اینها شایسته نیست، بلکه شکرگزاری
14
یرا که میوهٔٔ نور در کمال، نیکویی و عدالت و راستی است
15
و تحقیق نمایید که پسندیدهٔ خداوند چیست
16
و در اعمال بی‌ثمر ظلمت شریک مباشید بلکه آنها را مذمّت کنید
17
 پس باخبر باشید که چگونه به دقّت رفتار نمایید، نه چون جاهلان بلکه چون حکیمان.
18
 و مست شراب مشوید که در آن فجور است، بلکه از روح پر شوید.
19
  ای شوهران، زنان خود را محبّت نمایید، چنانکه مسیح هم کلیسا را محبّت نمود
20
باید مردان زنان خویش را مثل بدن خود محبّت نمایند زیرا هرکه زوجهٔ خود را محبّت نماید، خویشتن را محبّت می‌نماید
 زیرا هیچ‌کس هرگز جسم خود را دشمن نداشته است بلکه آن را تربیت و نوازش می‌کند
21
از اینجاست که مرد، پدر و مادر را رها کرده، با زوجهٔ خویش خواهد پیوست و آن دو یکتن خواهند بود
22
 هریکی از شما نیز زن خود را مثل نَفْس خود محبّت بنماید و زن شوهر خود را باید احترام نمود
23
 و ای پدران، فرزندان خود را به خشم میاورید بلکه ایشان را به تأدیب و نصیحت خداوند تربیت نمایید
24
اسلحهٔ تمام خدا را بپوشید تا بتوانید با مکرهای ابلیس مقاومت کنید
25
 اسلحهٔ تامِّ خدا را بردارید تا بتوانید در روز شریر مقاومت کنید و همه کار را به‌جا آورده، بایستید.
 پس کمر خود را به راستی بسته و جوشن عدالت را دربر کرده، بایستید
و نعلینِ استعدادِ انجیلِ سلامتی را در پا کنید.
  و بر روی این همه، سپر ایمان را بکشید، که به آن بتوانید تمامی تیرهای آتشین شریر را خاموش کنید
و خُودِ نجات و شمشیر روح را که کلام خداست بردارید
و با دعا و التماس تمام در هر وقت در روح دعا کنید و برای همین به اصرار و التماسِ تمام بجهت همهٔٔ مقدّسین بیدار باشید
***************
گردآوری:ابوالقاسم کریمی
تهران-ورامین
22/بهمن/1399
 

12 حدیث گرانبها در باب امنیت

 12 حدیث گرانبها در باب امنیت

********************
1
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله :لا خَيرَ في ......... الوَطَنِ إلاّ مَع الأمنِ و السُّرورِ .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خيرى نيست در ......... وطن مگر با امنيّت و شادمانى.
2
الإمامُ عليٌّ عليه السلام :شَرُّ الأوطانِ ما لَم يَأمَنْ فيهِ القُطّانُ .
امام على عليه السلام : بدترين وطن ها، وطنى است كه ساكنانش امنيّت و آسايش نداشته باشند.
3
عنه عليه ‏السلام : لا نِعمَةَ أهنَأُ مِنَ الأَمنِ .
امام على عليه ‏السلام : نعمتى خوش‏تر از امنيّت نيست .
4
عنه عليه ‏السلام : رَفاهِيَةُ العَيشِ فِي الأَمنِ .
امام على عليه ‏السلام : آسايش زندگى ، در [گرو ]امنيّت است .
5
عنه عليه السلام :الجَنَّةُ دارُ الأَمانِ .
امام على عليه السلام : بهشت ، سراى امنيّت است.
6
عنه عليه السلام :شَرُّ البِلادِ بَلَدٌ لا أمنَ فيهِ ولا خِصبَ .
امام على عليه السلام : بدترين سرزمين ، آن است كه نه امنيّت دارد و نه آبادانى
7
الإمام الصادق عليه السلام :ثَلاثَةُ أشياءَ يَحتاجُ النّاسُ طُرّا إلَيها : الأَمنُ ، وَالعَدلُ ، وَالخِصبُ .
امام صادق عليه السلام : سه چيز است كه مردم يكسره بدان نيازمندند : امنيّت ، عدالت ، و آبادانى .
8
الإمام عليّ عليه السلام :الإِيمانُ أمانٌ.
امام على عليه السلام : ايمان ، مايه امنيت است .
9
عنه عليه السلام :اُنسُ الأَمنِ تُذهِبُهُ وَحشَةُ الوَحدَةِ ، واُنسُ الجَماعَةِ يُنَكِّدُهُ وَحشَةُ المَخافَةِ .
امام على عليه السلام : احساس تنهايى ، آرامش امنيت را از بين مى برد ، و احساس ترس ، انس با جماعت را به تلخى تبديل مى كند .
10
عنه صلى الله عليه و آله :نِعمَتانِ مَكفورَتانِ ؛ الأَمنُ وَالعافِيَةُ .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دو نعمت اند كه قدرشان ناشناخته است : امنيّت و سلامت .
11
عنه عليه السلام :خَمسٌ مَن لم تَكُنْ فيهِ لم يَتَهَنَّ بالعَيشِ : الصِّحَّةُ ، و الأمنُ ، و الغِنى ، و القَناعَةُ ، و الأنِيسُ المُوافِقُ .
امام صادق عليه السلام : پنج چيز است كه هر كس آنها را نداشته باشد، زندگيش گوارا نيست : تندرستى، امنيّت، توانگرى، قناعت و همدمِ سازگار.
12
عنه عليه السلام :اللّهُمَّ أعطِنِي السَّعَةَ فِي الرِّزقِ ، وَالأَمنَ فِي الوَطَنِ .
امام زين العابدين عليه السلام : بار خدايا! مرا گشادگى در روزى و امنيّت در وطن عنايت فرما!
********************
گردآوری:ابوالقاسم کریمی
تهران-ورامین
19 / بهمن/1399
 

جملات پند آموز در کتاب رومیان

 جملات پند آموز در کتاب رومیان

خلاصه کتاب رومیان
عهد جدید/تورات/مسیحیت
*********************
پولُس برآن بود که از کلیسای شهر روم دیدار کند، ولی پیش از آن می‌بایست به معرفی خود و اعتقاداتش می‌پرداخت. نگارش این نامه راه را برای سفر پولُس به روم هموار می‌کرد. قصد پولُس آن بود که مدتی در خدمت مسیحیان آن شهر باشد و سپس با کمک و پشتیبانی آنان رهسپار اسپانیا شود. او در این نامه به تشریح درک خود از ایمان مسیحی و چگونگی کاربرد این ایمان در زندگی عملی و روزمره می‌پردازد. این کتاب پیام پولُس را به جامع‌ترین شکل عرضه می‌دارد.
موضوع اصلی این نامه، نقشه نجات خدا و چگونگی پارسا شمرده شدن انسان‌ها است، خواه یهودیان و خواه اقوام غیریهود (۱:۱۷). برای تشریح این موضوع، پولُس به بحث درباره نکات مهمی نظیر گناه، فیض، ایمان، تقدّس، امنیت مومنان، و رابطه یهودیان و غیریهودیان در نقشه نجات خدا می‌پردازد. این نامه، نظام‌مندترین اثر پولُس است زیرا بیشتر به رساله‌ای الهیاتی و دقیق شباهت دارد تا نامه. در آن، پولُس بیش از سایر نامه‌های خود از کتاب عهد عتیق نقل قول کرده‌است (بخصوص در فصل‌های ۹ تا ۱۱). همچنین در این نامه‌است که پولُس دیدگاه مسیحی را دربارهٔ وضعیت کنونی قوم اسرائیل و رستگاری آنان تشریح می‌کند.
*********************
1
پس ای کسی که دیگران را تعلیم می‌دهی، چرا خود را نمی‌آموزی
2
21  پس ای کسی که دیگران را تعلیم می‌دهی، چرا خود را نمی‌آموزی؟ و وعظ می‌کنی که دزدی نباید کرد، آیا خود دزدی می‌کنی؟
22  و از زنا کردن نهی می‌کنی، آیا خود زانی نیستی؟ و از بتها نفرت داری، آیا خود معبده‌ا را غارت نمی‌کنی؟
23  و به شریعت فخر می‌کنی، آیا به تجاوز از شریعت خدا را اهانت نمی‌کنی؟
24  زیرا که به‌سبب شما در میان امّت‌ها اسم خدا را کفر می‌گویند، چنانکهمکتوب است.
3
مصیبت صبر را پیدا می‌کند
و صبر امتحان را و امتحان امید را
4
هر که مُرد، از گناه مبرّا شده است
5
گناه در جسم فانی شما حکمرانی نکند تا هوسهای آن را اطاعت نمایید
6
و اعضای خود را به گناه مسپارید تا آلات ناراستی شوند، بلکه خود را از مردگان زنده شده به خدا تسلیم کنید و اعضای خود را تا آلات عدالت برای خدا باشند.
7
اگر خویشتن را به بندگی کسی تسلیمکرده، او را اطاعت نمایید، شما آنکس را که او را اطاعت می‌کنید بنده هستید
8
 پس چون آنچه را نمی‌خواهم می‌کنم، من دیگر فاعل آن نیستم
9
کسانی که جسمانی هستند، نمی‌توانند خدا را خشنود سازند.
10
اگر برحسب جسم زیست کنید، هرآینه خواهید مرد
11
 هرگاه خدا با ما است کیست به ضدّ ما؟
12
امّا اگر امید چیزی را داریم که نمی‌بینیم، با صبر انتظار آن می‌کشیم.
13
 فرزندان جسم، فرزندان خدا نیستند،
14
 کتاب به فرعون می‌گوید، برای همین تو را برانگیختم تا قوّت خود را در تو ظاهر سازم و تا نام من در تمام جهان ندا شود
15
هر که را می‌خواهد رحم می‌کند و هر که را می‌خواهد سنگدل می‌سازد.
16
کتاب می‌گوید هر که به او ایمان آورد خجل نخواهد شد
17
بر شاخه‌ها فخر مکن و اگر فخر کنی تو حامل ریشه نیستی بلکه ریشه حامل تو است
18
مغرور مباش بلکه بترس!
19
  پس مهربانی و سختی خدا را ملاحظه نما؛ امّا سختی بر آنانی که افتادند، امّا مهربانی برتو اگر در مهربانی ثابت باشی والاّ تو نیز بریده خواهی شد.
20
 کیست که رأی خداوند را دانسته باشد؟
21
همشکل این جهان مشوید بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که ارادهٔ نیکوی پسندیده کامل خدا چیست.
22
به اعتدال فکر نمایید
23
محبّت بی‌ریا باشد. از بدی نفرت کنید و به نیکویی بپیوندید
24
با محبّت برادرانه یکدیگر را دوست دارید و هر یک دیگری را بیشتر از خود اکرام بنماید
25
 در امید مسرور و در مصیبت صابر و در دعا مواظب باشید.
26
برکت بطلبید بر آنانی که بر شما جفا کنند؛ برکت بطلبید و لعن مکنید.
27
 خوشی کنید با خوشحالان و ماتم نمایید با ماتمیان.
28
هیچ‌کس را به عوض بدی بدی مرسانید.
29
 اگر ممکن است بقدر قوّه خود با جمیع خلق به صلح بکوشید
30
مغلوب بدی مشو بلکه بدی را به نیکویی مغلوب ساز.
31
پس اگر می‌خواهی که از آن قدرت ترسان نشوی، نیکویی کن که از او تحسین خواهی یافت.
32
مدیون احدی به چیزی مشوید جز به محبّت نمودن با یکدیگر، زیرا کسی که دیگری را محبّت نماید، شریعت را بجا آورده باشد.
33
 محبّت به همسایهٔ خود بدی نمی‌کند پس محبّت تکمیل شریعت است.
34
پس خواه زنده باشیم، خواه بمیریم، از آن خداوندیم
35
خداوند می‌گوید به حیات خودم قسم که هر زانویی نزد من خم خواهد شد و هر زبانی به خدا اقرار خواهد نمود.
36
بر یکدیگر حکم نکنیم بلکه حکم کنید به اینکه کسی سنگی مصادم یا لغزشی در راه برادر خود ننهد
37
هیچ چیز در ذات خود نجس نیست جز برای آن کسی که آن را نجس پندارد؛ برای او نجس است.
38
 آن اموری را که منشأ سلامتی و بنای یکدیگر است پیروی نمایید
39
بجهت خوراک کار خدا را خراب مساز. البتّه همه‌چیز پاک است، لیکن بد است برای آن شخص که برای لغزش می‌خورد.
*********************
گردآوری:ابوالقاسم کریمی
تهران-ورامین
14/بهمن/1399
 

گزیده تک بیتی های گردآوری شده از اشعار رهی معیری _ بخش دوم

 ***

1
پیش خوبانم اعتبارم  نیست
جنس ارزان خریده را مانم
2
بباد رفت امیدی که داشتم از خلق
فریب بود فروغی که از سراب دمید
3
غبار تربت ما بوی گل دهد گویی
که جای لاله ازین خاک مشک ناب دمید
4
آن که پیش لب شیرین تو ای چشمه نوش
آفرین گفته و دشنام شنوده است منم
5
آن که خواب خوشم از دیده ربوده است تویی
و آن که یک بوسه از آن لب نربوده است منم
6
قصه امواج دریا را ز دریا دیده پرس
هر دلی آگه ز طوفان دل من نیست نیست
7
مشت خاشاکی کجا بندد ره سیلاب را؟
پایداری پیش اشکم کار دامن نیست نیست
8
همچو نرگس تا گشودم چشم پیوستم به خاک
گل دوروزی بیشتر مهمان گلشن نیست نیست
9
نفس حیات بخشت به هوای بامدادی
لب مستی آفرینت به شراب ناب ماند
10
*
رهی از امید باطل ره آرزو چه پویی؟
که سراب زندگانی به خیال و خواب ماند
11
نسیم عشق کجا بشکفد بهار مرا؟
که همچو لاله دل داغدیده ای دارم
12
*
مخور فریب محبت که دوستداران را
بروزگار سیه بختی  آزمودم من
13
به آبروی قناعت قسم که روی نیاز
به خاکپای فرومایگان نسودم من
14
اگر چه رنگ شفق یافت دامنم از اشک
همان ستاره خندان لبم که بودم من
15
همچون هلال بهر تو آغوش من تهی است
ای کوکب امید در آغوش کیستی؟
16
امشب کمند زلف ترا تاب دیگری است
ای فتنه در کمین دل و هوش کیستی؟
17
در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت
با حریفان قهر بیجای تو ام آمد بیاد
18
لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد بیاد
19
*
در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت
جان در هوای گوهر نایاب داده ایم
20
*
معنی مرگ و حیات ای نفس کوته بین یکیست
نیست فرقی بین آغاز شب و انجام صبح
21
این منم کز ناله و زاری نیاسایم دمی
ورنه آرامش پذیرد مرغ شب هنگام صبح
22
عمر کوتاهم رهی در شام تنهایی گذشت
مُردَم و نشنیدم از خورشید رویی نام صبح
23
*
امروز میخوری غم فردا و همچنان
فردا به خاطرت غم فردای دیگر است
24
*
گر خلق را بود سر سودای مال و جاه
آزاده مرد را سر و سودای دیگر است
25
*
غمخانه ایست وادی کون و مکان رهی
آسودگی اگر طلبی جای دیگر است
26
*
چنان ز خاطر اهل جهان فراموشیم
که سیل نیز نگیرد سراغ خانه ما
27
بخنده رویی دشمن مخور فریب رهی
که برق خنده زنان سوخت آشیانه ما
28
گفتم : که بعد از آنهمه دلها که سوختی
کس می خورد فریب تو؟ گفتا هنوز هم
29
شب یار من تب است و غم سینه سوز هم
تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم
30
دیگرم بخت رهایی از کمند عشق نیست
کار صید خسته با صید افکنی افتاده است
31
نور عشق از رخنهٔ دل بر سرای جان دمید
پرتوی در کلبه ام از روزنی افتاده است
32
عاشقی مایه شادی بود و گنج مراد
دل خالی ز محبت  صدف بی گوهر است
33
گریه و خنده آهسته و پیوسته من
همچو شمع سحر آمیخته با یکدیگر است
34
*
داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست
ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است
35
سرخوش از ناله مستانه سعدی است رهی
همه گویند ولی گفته سعدی دگر است
36
آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
عم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز
37
هر که دارد شیوه نامردمی چون روزگار
از جفای مردمان در روزگار آسوده است
38
خاطر بی آرزو از رنج یار آسوده است
خار خشک از منت ابر بهار آسوده است
39
گر به دست عشق نسپاری عنان اختیار
خاطرت از گریه بی اختیار آسوده است
40
کج نهادی پیشه کن تا وارهی از دست خلق
غنچه را صد گونه آسیب است و خار آسوده است
**********
گزیده تک بیتی های گردآوری شده از اشعار رهی معیری _  بخش دوم 
گردآورنده:ابوالقاسم کریمی
تاریخ گردآوری: 20/ دی/ 1399
منبع:سایت گنجور
 

ادیسون

 ادیسون در سنبن پیری پس از اختراع چراغ برق یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که در ساختمان بزرگی قرارداشت، هزینه می کرد. این آزمایشگاه بزرگترین عشق پیرمرد بود.

در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموران فقط جلو گیری از گسترش آتش به سایر ساختمان ها است. آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.

پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن پیرمرد منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با تعجب دید که پیر مرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند.

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی! می بینی چقدر زیباست! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟ حیرت آور است! من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت. نظر تو چیه پسرم؟

پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟ چطـور می توانی؟ من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟

پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد!
در مورد آزمایشگاه و بازسازی یا نو سازی آن فردا فکــر می کنیم. الان موقع این کار نیست. به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت.

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع نمود.

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد