x تبلیغات
...............

گزیده آیات قرآن/الجزء الاول

 گزیده آیات قرآن/الجزء الاول
مترجم:آیت الله صادقی تهرانی
****
سوره فاتحه
****
*
به نام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان‌ (١)
*
هر ستایش ویژه‌ی خدا -پروردگار جهانیان- است. (٢)
*
 تنها تو را می‌پرستیم، و تنها تو را (به) کمک می‌طلبیم (٥)
*
ما را (به) راه راست هدایت فرما (٦) راه کسانی که بر (سر و سامان)شان نعمت فروریختی، نه (راه) غضب‌‌شدگان، و نه (راه) گمراهان. (٧)
****
سورة البقرة
****
(١) این همان کتاب است (که) در (حقانیت) آن هیچ شکّ مستندی نیست، (و) رهنمودی است برای تقواپیشگان. (٢) کسانی که به غیب (وحیانی) ایمان می‌آورند و نماز را بر پا می‌دارند و از آنچه روزیشان داده‌ایم انفاق می‌کنند. (٣) و کسانی که به آنچه سوی تو فرود آمده، و آنچه پیش از تو فرود آمده، ایمان می‌آورند. و (هم) آنان‌(اند که) به آخرت یقین می‌آورند. (٤) ایشان بر هدایتی از (سوی) پروردگارشان (استوار)ند، و ایشان، (هم)اینان رستگارکنندگان (خود و دیگران)اند (٥)
*
بی‌گمان کسانی که کافر شدند [:حق را پوشاندند] -چه هشدارشان دهی یا هشدارشان ندهی- برایشان یکسان است. (اینان) ایمان نمی‌آورند. (٦) خدا بر دل‌هاشان و بر گوش‌هایشان مُهر (پایانی) زده و بر چشم‌هایشان پرده‌ای (پوشانده) و برایشان عذابی بزرگ است. (٧) 
*
و از مردمان، کسانی (هستند که به زبان) می‌گویند: «ما به خدا و به روز واپسین ایمان آورده‌ایم.» حال آن که اینان (از) ایمان‌آورندگان نیستند. (٨) (آنها می‌پندارند) به خدا و کسانی که ایمان آوردند نیرنگ می‌زنند، ولی جز بر خویشتن نیرنگ نمی‌زنند، و باریک‌بینی نمی‌کنند. (٩) در دل‌هاشان مرضی است، پس خدا بر مرضشان افزود و به (سزای) آنچه دروغ می‌گفتند، برایشان عذابی دردناک است. (١٠) و هنگامی که برایشان گفته شود: «در زمین افساد مکنید»، گویند: «تنها ما اصلاح‌کنندگانیم.» (١١) هان که آنان خودشان افسادکنندگانند و لیکن باریک‌بینی نمی‌کنند. (١٢) و هنگامی که به آنان گفته شود: «همان‌گونه که مردمان ایمان آوردند، (شما هم) ایمان بیاورید»، گویند: «آیا همان گونه که سبک مغزان ایمان آوردند (ما هم) ایمان بیاوریم‌؟» هان (که) آنان بی‌گمان همان سفیهانند، ولی نمی‌دانند. (١٣) و هنگامی که با کسانی که ایمان آورده‌اند، برخورد کنند، گویند: «(ما هم) ایمان آوردیم.‌» و چون با شیاطینشان خلوت کنند، گویند: «در واقع ما با شماییم، ما فقط مسخره‌کنندگان (ایشان) هستیم.» (١٤) خدا آنان را مسخره می‌کند، و ایشان را در (ژرفای) طغیانشان (هم‌چنان) سرگردان (از این سو به آن سو) می‌کِشاند. (١٥) اینانند کسانی که گمراهی را به (عوضِ) هدایت خریدند. پس داد و ستدشان سودی در بر نداشت. و (آنان از) هدایت‌یافتگان نبوده‌اند. (١٦)
مَثَل آنان، همانند مَثَل کسی است که آتشی افروخته، پس هنگامی که پیرامونش را روشنایی داد، خدا نورشان را برد و در میان تاریکی‌هایی (که در آنها هیچ) نمی‌بینند رها‌شان کرد. (١٧) (اینان) کران، لالان، (و) کورانند، پس اینان (به سوی حق) برنمی‌گردند. (١٨) یا چون (کسانی که در معرض) رگباری از آسمان، که در آن تاریکی‌ها و رعد و برقی است، (قرار گرفته‌اند) از (نهیب) آذرخش‌ها (و) بیم مرگ‌، سرانگشتانشان را در گوش‌هایشان می‌نهند، حال آنکه خدا بر کافران احاطه دارد. (١٩) نزدیک است برق، چشمانشان را برباید، هرگاه (آن برق) برایشان روشنی بخشد؛ در آن گام زنند، و هنگامی که بر (سر و سامان)شان تاریکی نهد (بر جای خود) بایستند. و اگر خدا می‌خواست شنوایی‌ها و بینایی‌هایشان را حتماً می‌گرفت. به‌راستی خدا بر هر چیزی (بسی) تواناست. (٢٠)
*
هان ای مردمان! پروردگارتان را، که شما و کسانی پیش از شما را آفرید، بپرستید؛ شاید شما تقوا پیشه کنید. (٢١)
کسی که زمین را برای شما بستری (راهوار و گسترده) گردانید، و آسمان را بنایی (افراشته) قرار داد، و از آسمان آبی فرود آورد، پس با آن رزقی از میوه‌ها برایتان برون آوَرَد. پس برای خدا همتایانی قرار ندهید، حال آنکه شما می‌دانید (که خدا همتاندارد). (٢٢)
*
همانا خدا از اینکه به پشه‌ای - چه فروتر، چه فراتر- از آن مَثَلی زند، شرم نمی‌کند؛ پس اما کسانی که ایمان آوردند می‌دانند که آن (مَثَل) به‌راستی از (جانب) پروردگارشان کاملاً بجاست‌؛ ولی کسانی که به کفر گراییدند گویند: «خدا با (بیان) این مَثَل چه چیزی را خواسته است‌؟» بسیاری را با آن گمراه می‌کند و بسیاری را (هم) با آن به راه می‌آورد. و (اما) جز خلافکاران را با آن گمراه نمی‌کند. (٢٦) 
*
او کسی است که آنچه در زمین است، همه را برای (همه‌ی) شما آفرید؛ سپس به (آفرینش) آسمان پرداخت، پس آسمان‌ها را (به صورت) هفت آسمان سازماندهی کرد. و او به هر چیزی بسیار داناست. (۲۹)
*
چگونه به خدا کفر می‌ورزید؟ حال آنکه مردگانی بودید پس شما را زنده کرد؛ سپس شما را می‌میراند، پس از آن شما را زنده می‌کند؛ پس آن‌گاه به سوی او بازگردانده می‌شوید. (۲۸) 
*
و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «همانا من قرار‌دهندة جانشینی (از گذشتگان) در زمین می‌باشم»، گفتند: «آیا در آن کسی را (جانشین) قرار می‌دهی که در آن افساد کند و خون‌ها بریزد؟ حال آنکه ما به وسیلة ستایشت (تو را از کلّ نقایص) تنزیه می‌کنیم، و برایت تقدیس می‌نماییم.» (خدا) فرمود: «به‌راستی من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.» (۳۰) 
*
و کسانی که کفر ورزیدند و با نشانه‌های ما (همان‌ها و ما را) تکذیب کردند، اینانند همراهان آتش، (و هم)ایشان در آن ماندگارانند. (۳۹)
*
ای فرزندان اسرائیل! نعمت (ویژه)‌ام را که بر شما ارزانی داشتم به یاد آرید و به پیمانم وفا کنید، تا به پیمانتان وفا کنم، و تنها از من، با پرهیز و اضطراب بهراسید. (۴۰)
*
و بدانچه نازل کرده‌ام - حال آنکه مؤید همان چیزی است که با شماست - ایمان آرید؛ و نخستین کافر (نسبت) به آن مباشید، و آیات مرا با بهایی اندک «نخرید»: معاوضه نکنید، و تنها از من پروا کنید. (۴۱)
*
و حق را با باطل مَپوشانید، و حق را کتمان نکنید در حالی که خود‌تان (هم) می‌دانید. (۴۲) 
*
و نماز را بر پا دارید و زکات را بدهید و با رکوع‌کنندگان رکوع کنید. (۴۳)
*
آیا مردمان را به نیکی فرمان می‌دهید و خودتان را فراموش می‌کنید، حال آنکه شما کتاب (خدا) را می‌خوانید؟ پس آیا خردورزی نمی‌کنید؟ (۴۴)
*
و با شکیبایی و نماز (در راه خدا) یاری جویید و به‌راستی این (کار) بی‌گمان (باری) بزرگ است، مگر بر دلباختگان (به خدا). (۴۵)
*
و پروا کنید از روزی که هیچ کس چیزی (از عذاب خدا) را از کسی کفایت نمی‌کند؛ و نه از او شفاعتی پذیرفته گردد و نه به جای وی بدلی گرفته شود؛ و نه ایشان یاری خواهند شد. (۴۸)
*
و از آن روز بترسید که کسی مجازات دیگری را نمی‌پذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته می‌شود؛ و نه غرامت از او قبول خواهد شد؛ و نه یاری می‌شوند. (۴۸)
( ترجمه آیت الله مکارم شیرازی)
*
...و (آنان) بر ما ستم نکردند، بلکه بر خودهاشان ستم می‌کرده‌اند. (۵۷)
*
بی‌گمان، کسانی که ایمان آوردند و کسانی که یهودی شدند، و نصرانیان و صابئان [:التقاطیان] - هر کس (از آنان و سایر موحدان) به خدا و روز بازپسین ایمان آوَرَد و کار شایسته (ی ایمان) کند، - پس برایشان اجرشان نزد پروردگارشان است و نه بیمی بر آنهاست و نه آنان اندوهناک خواهند شد. (۶۲) 
*
آیا و نمی‌دانند که خدا آنچه را پوشیده می‌دارند و آنچه را آشکار می‌کنند، همی می‌داند؟ (۷۷) 
*
آری، کسی که بدی‌ای را به دست آوَرْدْ و خطایش او را در برگرفت، اینان همراهان آتشند، (و) ایشان در آن ماندگارند. (۸۱)
*
 و چون از فرزندان اسراییل پیمان گرفتیم (که) : «جز خدا را نپرستید، و به پدر و مادر و نزدیکترین خویشان و یتیمان و مستمندان احسان کنید، و برای مردمان با (زبانِ) خوشی سخن بگویید و نماز را به پا دارید و زکات بدهید.» سپس - بجز اندکی از شما - (همگی) به حالت اعراض کنندگان (از پیمان الهی) روی برتافتید (۸۳)
*
و چون (از شما) پیمانتان را گرفتیم (که) : «خون یکدیگر را مریزید، و همدیگر را از خانه‌ها‌یتان بیرون نکنید.» سپس (به این پیمان) اقرار کردید، حال آنکه (خودتان) گواهید. (۸۴) سپس شما همان‌هایید که همدیگر را می‌کشید، و گروهی از خودتان را از خانه‌هاشان بیرون می‌رانید، در حالی که به گناه و تجاوز، بر ضد آنان یکدیگر را پشتیبانی می‌کنید، و اگر به اسارت نزدتان آیند، به (دادن) فدیه، آنان را آزاد می‌کنید، حال آنکه همان (بیرون راندنشان) بر شما حرام شده است‌؛ پس آیا به پاره‌ای از کتاب [:تورات] ایمان می‌آورید، و به پاره‌ای (هم) کفر می‌ورزید؟ پس چیست کیفرکسی از شما که چنان کند؟ جز خواری (و بی‌مقداری) در زندگی دنیا؛ و روز رستاخیز ایشان به سخت‌ترین عذاب‌ها بازگردانده می‌شوند، و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست. (۸۵)
اینانند کسانی که زندگی(ناچیز) دنیا را به (بهای) آخرت خریدند، (که به همان بسنده کردند) پس نه عذاب از آنان تخفیف داده می‌شود، و نه ایشان یاری می‌شوند. (۸۶)
*
و گفتند: «دل‌های ما را پوششی (فراگرفته) است.» (چنان نیست بلکه آنان به خوبی می‌فهمند؛) بلکه خدا به سزای کفرشان لعنتشان کرده است‌. پس چه اندک ایمان می‌آورند. (۸۸)
*
و همواره آنان را بی‌گمان آزمندترین مردم به زندگی‌ای (دنیوی) - و (حتی) حریص‌تر از کسانی که شرک می‌ورزند - خواهی یافت. هر یک از ایشان آرزو دارد که کاش هزار سال عمر کند، حال آنکه اگر چنین عمری (هم به او) داده شود، دور کننده‌ی او از عذاب نیست‌؛ و خدا به آنچه می‌کنند بسی بیناست. (۹۶)
*
و همانا به‌راستی بر تو آیاتی روشن فرو فرستادیم، و جز فاسقان (کسانی) به آنها کافر نمی‌شوند. (۹۹)
*
و نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید؛ و هر کار خیری را برای خود از پیش می‌فرستید، آن را نزد خدا (در سرای دیگر) خواهید یافت؛ خداوند به اعمال شما بیناست. (۱۱۰)
(مترجم ایت الله مکارم شیرازی)
*
آری، هر کس -در حالی که نیکوکار است- چهره‌ی خود را به خدا تسلیم کند، پاداش وی نزد پروردگار اوست و بیمی بر آنان نیست و غمگین (هم) نخواهند شد. (۱۱۲)
*
و کیست بیدادگرتر از آن کس که نگذاشته در مساجد خدا، نام خدا یاد شود و در ویرانی آنها کوشیده است‌؟ برای آنان نبوده است جز اینکه اینان ترسان (و لرزان) در آن مسجدها درآیند؛ در دنیا ایشان را خواری و برایشان در آخرت عذابی بزرگ است. (۱۱۴) 
*
و مشرق و مغرب تنها از آنِ خداست‌؛ پس به هر سو رو کنید، آنجا روی (سوی) خداست. بی‌گمان، خدا گشایگری بسیار داناست. (۱۱۵)
*
(او) پدیدآورنده‌ی آغازین آسمان‌ها و زمین بدون هیچ سابقه‌ای است و هنگامی که (تکوین) چیزی را اراده فرماید، پس تنها برای آن می‌گوید: «شو»، پس می‌شود. (۱۱۷)
*
ما همواره تو را به تمامی حق فرستادیم، حال آنکه بشارتگر و هشداردهنده‌‌ای، و درباره‌ی دوزخیان تو مسئول نیستی. (۱۱۹)
*
از روزی بترسید که هیچ کس از دیگری دفاع نمی‌کند؛ و هیچ‌گونه عوضی از او قبول نمی‌شود؛ و شفاعت، او را سود نمی‌دهد؛ و (از هیچ سوئی) یاری نمی‌شوند! (۱۲۳)
*
آنها امتی بودند که درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نیز مربوط به خود شماست؛ و شما هیچ‌گاه مسئول اعمال آنها نخواهید بود. (۱۳۴)
(مترجم ایت الله مکارم شیرازی)
***
گردآوری:ابوالقاسم کریمی
تهران - ورامین
25 اسفند 1399
http://k520.ir/

کاریکلماتور/ابوالقاسم کریمی/بخش اول و دوم

 ***

1
گوسفند که باشی ، مسلخ را تویله میبینی.
2
در کوچه علی چپ ، هیچ کس صاحب خانه نیست
3
از کوره که در رفت ، سر از زندان در آورد
4
خط فقر را خط خطی کردند تا مردم را نبینند
5
مداد کم حرف ، زیاد عمر میکند
***
1
در هتل زندانی شد تا زندان برایش هتل باشد
2
گاو ها از انسان های بیشعور ، با شعور ترند
3
سیاستمدار همیشه یه لنگش در هواست
4
سیاست اگر خیر داشت ، اسمش خیر الله بود
5
دلار که گرون شد ، نرخ طلاق رفت بالا

 

منبع:وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی

http://k520.ir/

جملات آموزنده از کتاب اشعیا

 جملات آموزنده از کتاب اشعیا

کتاب مقدس/عهد عتیق
 1   _   66
***
1
وای‌ بر امّت‌ خطاكار و قومی‌ كه‌ زیر بار گناه‌ می‌باشند
2
خویشتن‌ را شسته‌  طاهر نمایید و بدی‌ اعمال‌ خویش‌ را از نظر من‌ دور كرده‌از شرارت‌ دست‌ بردارید.
3
نیكوكاری‌ را بیاموزید و انصاف‌ را بطلبید
4
یتیمان‌ را دادرسی‌ كنید و بیوه‌ زنان‌ را حمایت‌ نمایید
5
اطاعت‌ نمایید، نیكویی‌ زمین‌ را خواهید خورد.
  امّا اگر ابا نموده‌   تمرّد كنید، شمشیر شما را خواهد خورد
6
عادلان‌ را بگویید كه‌ ایشان‌ را سعادتمندی‌ خواهد بود زیرا از ثمره‌ اعمال‌ خویش‌ خواهند خورد.
7
وای‌ بر شریران‌ كه‌ ایشان‌ را بدی‌ خواهد بود چونكه‌ مكافات‌ دست‌ ایشان‌ به‌ ایشان‌ كرده‌ خواهد شد.
8
برای‌ او كه‌ در تنگی‌ می‌بود، تاریكی‌نخواهد شد.
9
همه‌ اسلحه‌ مسلحّان‌ در غوغا است‌ و رُخُوت‌ ایشان‌ به‌ خون‌ آغشته‌ است‌   امّا برای‌ سوختن‌ و هیزم‌ آتش‌ خواهند بود.
10 
وای‌ بر آنانی‌ كه‌ احكام‌ غیر عادله‌ را جاری‌ می‌سازند و كاتبانی‌ كه‌ ظلم‌ رامرقوم‌ می‌دارند
تا مسكینان‌ را از داوری‌ منحرف‌ سازند و حقّ فقیران‌ قوم‌ مرا بربایند تا آنكه‌ بیوه‌ زنان‌ غارت‌ ایشان‌ بشوند و یتیمان‌ را تاراج‌ نمایند
11
مشورت‌ بدهید و انصاف‌ را بجا آورید
12
بر خداوند تا به‌ ابد توكّل‌ نمایید
13
 هرچند بر شریر ترحّم‌ شود عدالت‌ را نخواهد آموخت
14
مرد كریم‌ تدبیرهای‌ كریمانه‌ می‌نماید و به‌ كَرَم‌ پایدار خواهد شد
15
و عمل‌ عدالت‌ سلامتی‌ و نتیجه‌ عدالت‌ آرامی‌ و اطمینان‌ خواهد بود تا ابدالا´باد.
16
 وای‌ بر تو ای‌ غارتگر كه‌ غارت‌ نشدی‌ و ای‌ خیانت‌ كاری‌ كه‌ با تو خیانت‌ نورزیدند. هنگامی‌ كه‌ غارت‌ را به‌ اتمام‌ رسانیدی‌   غارت‌ خواهی‌ شد و زمانی‌ كه‌ از خیانت‌ نمودن‌ دست‌ برداشتی‌ به‌ تو خیانت‌ خواهند ورزید.
17
چیزهای‌ بسیار می‌بینی‌ امّا نگاه‌ نمی‌داری‌. گوشها را می‌گشاید لیكن‌ خود نمی‌شنود.
18
چشم‌ دارند امّا كور هستند و گوش‌ دارند امّا كر می‌باشند
19
و خداوند می‌گوید كه‌ برای‌ شریران‌ سلامتی‌ نخواهد بود.
20
  ای‌ شما كه‌ عدالت‌ را می‌شناسید! و ای‌ قومی‌ كه‌ شریعت‌ من‌ در دل‌ شما است‌ مرا بشنوید. از مذمّت‌ مردمان‌ مترسید و از دشنام‌ ایشان‌ هراسان‌ مشوید.
21
من‌ هستم‌  من‌ كه‌ شما را تسلّی‌ می‌دهم‌ پس‌ تو كیستی‌ كه‌ از انسانی‌ كه‌ می‌میرد می‌ترسی‌ و از پسر آدم‌ كه‌ مثل‌ گیاه‌ خواهد گردید؟
22
 وخداوند چنین‌ می‌گوید: انصاف‌ را نگاه‌ داشته‌  عدالت‌ را جاری‌ نمایید
23
آنانی‌ كه‌ به‌ استقامت‌ سالك‌ می‌باشند، به‌ سلامتی‌ داخل‌ شده‌ بر بسترهای‌ خویش‌ آرامی‌ خواهند یافت‌.
24
 امّا شریران‌ مثل‌ دریای‌ متلاطم‌ كه‌ نمی‌تواند آرام‌ گیرد و آبهایش‌ گل‌ و لجن‌ برمی‌اندازد می‌باشند.
***
منبع:وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی
تهران-ورامین
15 اسفند 1399
http://k520.ir/
 

خلاصه کتاب صحیفه سجادیه

 خلاصه کتاب صحیفه سجادیه

***
۱
سپاس مخصوص خداست. آن وجود مبارکی که اول است، بی آن که که اوّلی پیش از او باشد و آخر است، بی آن که آخری پس از او باشد. دیدۀ بینندگان از دیدنش ناتوان، و گمان وصف کنندگان از ستودنش عاجز است. موجودات را به قدرتش آفرید؛ آفریدنی خوش نما و مخلوقات را به اراده اش ساخت، ساختنی زیبا.
۲
الهی به وقت داشتن مال، از افتادن در چاه هولناک اسراف به تو پناه می برم و از نداشتن مال در حدّی که زندگی و معیشتم را اداره کند به حضرت تو التجا می کنم.
۳
خدایا! به عطا و احسانت، ما را از عطا و احسان دیگران بی نیاز ساز، و از ما غم و اندوه بریده شدن احسان دیگران را به احسان و جایزه ات کفایت فرما، تا با بذل و بخشش تو، به دنبال و بخشش احدی رغبت نکنیم، و با فضل و احسان تو از احدی نهراسیم.
۴
خدایا! به تو پناه می آوریم، از توفان حرص و تندی و شدّت خشم، و چیرگی حسد و ناتوانی صبر، و کمی قناعت و ناسازگاری اخلاق، و پافشاری و سماجت شهوت و صفت تعصّب.
و پیروی از هوای نفس و عقب ماندن از هدایت، و خواب غفلت و انجام کار سخت و پرمشقت و ترجیح دادن باطل بر حق و پافشاری بر گناه، و کوچک شمردن معصیت و سنگین دانستن طاعت و فخر فروشی ثروتمندان و تحقیر تهی دستان و بدی سرپرستی نسبت به زیردستمان، و ترک سپاس نسبت به کسی که به ما احسان و خوبی کرده.
۵
خدایا! به تو پناه می آوریم از این که ستمگری را یاری کنیم، یا ستم دیده ای را تنها گذاریم، یا آنچه که برای ما حق نیست بخواهیم، یا بدون آگاهی در امور علمی سخن گوییم.
۶
و به تو پناه می آوریم از این که راه خیانت به کسی را به پیماییم، و نسبت به کردارمان خودپسندی کنیم، و آرزوهای خود را دور و دراز سازیم و به تو پناه می آوریم، از بدی باطن و ناچیز شمردن گناه کوچک، و این که شیطان بر ما چیره شود، یا روزگار ما را به عرصۀ بلا و نکبت اندازد، یا پادشاه بر ما جور و ستم کند
۷
و به تو پناه می آوریم، از رسیدن به اسراف، و از دست دادن آنچه که در زندگی به اندازه و کافی است و به تو پناه می آوریم از سرزنش دشمنان و از احتیاج به هم نوعان، و از معیشت در سختی، و از مرگ بدون توشه.
۸
و به تو پناه می آوریم، از حسرت عظیم تر و بلای بزرگ تر، و بدترین بدبختی و بدی بازگشت، و محرومیت از ثواب، و داخل شدن مجازات.
۹
و راه ما را به جانب توبه که محبوب توست تغییر ده، و وجودمان را از پافشاری بر گناه که مورد نفرت توست، دور ساز.
۱۰
و زمانی که دو برنامه را قصد کردیم که یکی از آنها تو را از ما خشنود می کند، و آن دیگری تو را بر ما خشمگین می سازد، ما را به جانب آن کاری که تو را از ما خشنود می کند، رغبت ده، و قدرت و توانمان را از عملی که تو را بر ما خشمگین می کند، سست کن و در این امور ما را میان نفوسمان و انتخابشان رها مکن که نَفْس انتخاب کننده باطل است، مگر آن که تو در انتخاب حق توفیقش دهی، و فراوان دستور دهنده به زشتی و بدی است، مگر آن که رحمتش آری.
۱۱
دیدۀ قلوبمان را از آنچه مخالف عشق توست کور کن، و برای هیچ یک از اعضای ما راه نفوذی به جانب معصیتت قرار مده.
۱۲
و رازهای دلمان و حرکات اعضامان، و نگاه های چشم هایمان، و گفتارهای زبانمان را در موجبات ثوابت قرار ده، تا جایی که کار نیکی که به خاطر آن مستحق پاداش تو می شویم، از دست ما نرود و کار بدی که به سبب آن سزاوار مجازاتت می شویم، برای ما نماند
۱۳
خدایا! اگر بخواهی ما را عفو کنی، به فضل و احسانت عفو می کنی، و اگر بخواهی عذابمان کنی، به عدالتت عذاب می کنی. عفوت را از سر منّتت بر ما آسان کن، و ما را به چشم پوشی و گذشتت، از عذابت پناه ده. مسلّماً ما را نسبت به عدالتت تاب و توان نیست، و برای احدی از ما بدون عفوت، نجاتی میسّر نمی باشد.
۱۴
و پرده ای که بر ما پوشاندی، در برابر حاضران روز قیامت، از روی گناهان ما برندار، روزی که خبرهای بندگانت را آشکار می کنی. مسلّماً تو نسبت به کسی که می خواندت، مهربانی و نسبت به کسی که صدایت می زند، جواب دهنده ای.
۱۵
خدایا! مسلّماً سه خصلت، مرا از درخواست از حضرتت مانع می شود، و یک خصلت، مرا به جانب درخواست از تو پیش می برد. آن سه خصلتی که مانع درخواست من می باشد این است:

۱٫ کار خوبی که مرا به آن فرمان دادی، و من در انجامش کندی کردم.

۲٫ کار زشتی که مرا از آن بازداشتی، و من در ارتکابش شتاب ورزیدم.

۳٫ نعمتی که به من دادی، و من در سپاس گزاریش کوتاهی کردم.

و آنچه مرا به جانب درخواست از تو پیش می برد، احسان توست به کسی که با نیت خالص به سوی تو آمد، و با خوش گمانیش به پیشگاه حضرتت وارد شد؛ زیرا تمام احسانت تفضّل و همۀ نعمتت، آغاز و ابتدایی از جانب تو نسبت به آفریده هاست. ای معبود من! اینک منم که به پیشگاه عزّتت ایستاده ام؛ ایستادن فرمان بردار خوار، و بر اساس حیا و شرمم از تو درخواست کننده ام، درخواست کنندۀ بی نوای عیال وار.
۱۶
و آنچه را برایم پسندیده ای محبوب من ساز، و آنچه را بر من وارد کرده ای آسان کن، و از آلودگی اعمال زشتی که در گذشته انجام داده ام پاکم فرما، و شرّ آنچه که پیش از این مرتکب شده ام، از صفحه وجودم محو کن، و از شیرینی عافیت کامیابم ساز، و گوارایی تندرستی را به من بچشان، و راه بیرون رفتن از بیماریم را به سوی بخشش و عفوت و جابه جا شدنم را از بستر بیماری به جانب گذشتت، و نجاتم را از اندوهم به عرصۀ رحمتت، و تندرستیم را از این دشواری به دایرۀ گشایشت قرار ده، همانا تو تفضّل کنندۀ به احسان و عطا کنندۀ به نعمتی، بسیار بخشنده و بزرگواری؛ دارای جلال و اکرامی.
۱۷
ای آن که گنهکاران از رحمتش یاری می طلبند، و ای آن که بیچارگان به جانب یاد احسانش پناه می برند، و ای آن که خطاکاران از بیم عذابش به شدّت گریه می کنند!

ای آرامش هر ناآرام غریب! ای گشایش هر اندوهگین دل شکسته! ای کمک کنندۀ هر خوار شدۀ تنها! و ای یاری دهندۀ هر نیازمند رانده شده!
۱۸
خداوندا! نیتّم را به بهترین نیتّ ها و عملم را به بهترین اعمال برسان و نیّتم را به بهترین نیّت ها و عملم را به بهترین عمل ها منتهی ساز. خدایا! نیّتم را به لطفت کامل گردان و یقینم را به رحمتت در گردونۀ صحّت و سلامت قرار ده و فسادم را به قدرتت اصلاح کن.
۱۹
و مرا توانگر کن و روزیت را بر من وسعت ده، و مرا به چشم داشت نسبت به آنچه در دست این و آن است مبتلا مکن، و ارجمندم ساز.
۲۰
اگر مرا بترسانی چه کسی در برابر تو امانم می دهد؟ و اگر تنهایم بگذاری چه کسی مرا یاری می دهد؟ و اگر ناتوانم سازی چه کسی مرا تقویت می کند؟
۲۱
خدایا! کار دشواری چون اصلاح نفسم را بر عهدۀ من نهاده ای که خودت از من به آن کار تواناتری، و تواناییت بر آن کار و بر من، بیش از توانایی من است؛ پس چیزی که تو را از من خشنود می کند به من عطا فرما، و خشنودیت را در حال تندرستی ام، از من دریافت کن.
۲۲
خدایا! مرا طاقت بر مشقت، و شکیبایی بر مصیبت، و قدرت بر تنگ دستی نیست؛ پس روزیم را منع مکن و مرا به بندگانت وامگذار؛ بلکه خود به تنهایی حاجتم را برآور و کار ساز من باش، و به من با نظر رحمت بنگر، و در تمام امورم مصلحتم را در نظر گیر؛ زیرا اگر مرا به خود واگذاری، از تحقق دادن کارهایم عاجز شوم، و به کاری که مصلحت من در آن است برنخیزم، و اگر مرا به بندگانت واگذاری، با ترش رویی به من بنگرند، و اگر به پناه خویشانم فرستی، محرومم سازند، و اگر عطا کنند، عطایی اندک و پر دردسر دهند، و بر من منّت بسیار گذارند، و بیش از اندازه نکوهش کنند.
۲۳
به احسانت بی نیازم کن، و به بزرگیت مرتبۀ بلندم ده و به توانگریت، دستم را گشاده ساز، و به آنچه که نزد توست بی نیازم فرما.
۲۴
و زبانم را به سپاس و شکر و ذکر و ستایش نیک، نسبت به حضرتت گویا کن، و دلم را برای راههای مستقیم دینت گشاده فرما
۲۵
و هر که نسبت به من آهنگ بدی کند، او را از من بگردان، و نیرنگش را از من دور ساز، و شرش را از من دفع کن، و مکرش را به گلوگاهش برگردان، و مانعی پیش رویش قرار ده تا چشمش را از دیدن من کور، و گوشش را از شنیدن گفتار من کر سازی، و دلش را از یاد من قفل کنی، و زبانش را از گفتگو دربارۀ من لال گردانی، و سرش را بکوبی، و عزّتش را خوار کنی، و بزرگیش را بشکنی، و بر گردنش، گردن بند خواری اندازی، و کبریاییش را از هم بپاشی، و مرا از تمام زیان و شرّ و طعنه و غیبت و عیب جویی، حسد، دشمنی، بندها، دام ها، پیاده و سواره اش ایمن داری؛ همانا تو شکست ناپذیر توانایی.
۲۶
*** در مورد همایگان و دوستان***
خدایا! مرا چنان قرار ده که بدکارشان را به نیکی و خوبی پاداش دهم و از ستمکارشان با گذشت و بخشش صرف نظر کنم، دربارۀ همه آنان خوش گمانی را به کار گیرم، تمامشان را با نیکوکاری سرپرستی کنم، عفیفانه چشم از خطایشان بپوشم، فروتنانه با آنان نرم باشم، مهربانانه بر بلادیدۀ آنان رقت آورم، در پنهان دوستی خود را بر آنان ظاهر سازم، خیرخواهانه دوام نعمتشان را بخواهم، آنچه برای اقوام خود لازم می دانم، برای آنان لازم بدانم، آنچه برای مخصوصان خود رعایت می کنم، برای آنان رعایت کنم.
۲۷
خدایا! بر بریدنم از غیر و پیوستنم به تو، خود را خالص و پاک کردم، و با تمام وجودم به حضرتت روی آوردم، و از کسی که نیازمند عطای توست قطع امید کردم، و درخواستم را از آن که از احسان تو بی نیاز نیست برگرداندم، و دیدم که حاجت خواستن نیازمند از نیازمند، محصول سبکی رأی و گمراهی عقل اوست.
۲۸
ای خدای! من چه بسیار انسان ها دیدم که با تکیه به غیر تو، عزّت خواستند، ولی خوار شدند، و از غیر تو درخواست ثروت کردند، اما به تهی دستی نشستند، و آهنگ بلندی کردند، ولی پست شدند
۲۹
ای پروردگارم! از اندوه وام و فکرش، و از دل مشغولی به آن، و بی خوابیش به تو پناه می برم؛
۳۰
ای پروردگارم! از خواری وام در این زندگی دنیا، و از گرفتاریش، پس از مرگ به تو پناه می جویم
۳۱
و مرا از سختی وام به ثروت سرشار، و رزق کافی که از من قطع نشود، پناه ده.
۳۲
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا از اسراف و زیاده خواهی بازدار، و به بخشیدن و میانه روی مستقیم ساز، و نیکو اندازه نگاه داشتن را به من بیاموز، و مرا به لطف خود از ولخرجی حفظ کن، و روزیم را از وسایل حلال جاری فرما، و خرج کردنم را در راه های خیر و نیکی جهت ده، و ثروتی که برای من خودبینی ایجاد کند، یا به ستمگری کشاند، یا به دنبال آن دچار طغیان و سرکشی شوم از من بگیر.
۳۳
خدایا! همنشینی با تهی دستان را محبوب من قرار ده، و مرا در همنشینی با
آنان به صبر نیکو یاری ده، و آنچه از متاع دنیایِ نابود شدنی که از من گرفتی، آن را در خزانه های پایدارت برایم ذخیره کن، و آنچه از توشۀ ناچیز دنیا به من دادی، و از کالای بی ارزشش برای من پیش انداختی، وسیلۀ رسیدن به جوارت، و پیوستن به مقام قرب حضرتت، و سببی به سوی بهشت قرار ده؛ همانا تو دارندۀ احسان عظیمی، و تو بخشندۀ کریمی.
۳۴
و کار ما را به آنچه عاقبتش پسندیده تر، و فرجامش برای انسان گرامی تر است پایان بخش، همانا تو عطای نفیس عنایت می کنی، و نعمت بزرگ می بخشی و هر چه می خواهی انجام می دهی، و تو بر هر کار توانایی.
۳۵
خدایا! تو را سپاس بر پرده پوشیت بعد از آگاهیت، و بر عافیت بخشیدنت پس از دانستنت. همۀ ما مرتکب گناهان و معاصی شدیم، و تو احدی از ما را بین مردم به گناه مشهور نکردی، و به کارهای زشت و ناپسند آلوده شدیم، و تو یک نفر از ما را در برابر بندگانت رسوا نساختی.
هر یک از ما خود را به پردۀ زشتی و گناه پوشاند، و تو احدی را بر زشتی ها و گناهانش راهنمایی نکردی. چه بسیار نهی تو را به جا آوردیم، و چه بسیار دستور تو را، که گفتی نسبت به آن قیام کنیم و آن را انجام دهیم، و ما از آن تجاوز کردیم.

و چه بسیار زشتی هایی که به دست آوردیم، و خطاهایی که مرتکب شدیم، در حالی که تو بر آنها آگاه بودی نه بینندگان دیگر، و تو بر افشایش قدرت داشتی؛ قدرتی فوق همۀ قدرتمندان؛ ولی عفو و چشم پوشی و عافیتت برای ما در برابر دیدۀ بینندگان پرده ای، و در مقابل گوششان سدّی بود.
پس آنچه از زشتی ها بر ما پوشاندی و آنچه از علل فساد و تباهی از ما پنهان کردی، برای ما پند دهنده و بازدارندۀ از بدخویی و نگاه دارندۀ ارتکاب معصیت، و سبب کوشش به سوی توبۀ نابود کنندۀ گناه و راه پسندیده قرار ده، و
زمان قرار گرفتن در تمام این امور مثبت را نزدیک گردان، و داغ غفلت از خود را به پیشانی ما نزن، که ما به سوی تو مایل، و از گناهان تائبیم.
۳۶
و مرا به آنچه به بندگانت عطا کردی امتحان مکن، و ایشان را به آنچه از من منع کرده ای میازمای، تا به بندگانت حسد ورزم، و حکم و فرمانت را سبک انگارم.
۳۷
و مرا از این که به تهیدست فقیری گمان پستی برم، و به ثروتمندی گمان برتری ورزم حفظ فرما. چه آن که شریف کسی است که طاعت تو او را شرافت داده، و عزیز کسی است که عبادت تو او را به عزّت نشانده
۳۸
و ما را از ثروتی که تمام نمی شود بهره مند کن، و به عزتی که از بین نمی رود یاری ده، و ما را به جانب بهشت جاودانه روانه ساز؛ همانا تو یکتا و یگانه و بی نیازی، نزاییدی و زاییده نشدی، و احدی برایت همتا نبود.
۳۹
نزد کسی جز دفاع تو نیروی دفاع نیست و برای احدی از عذاب تو، وسیلۀ حفظ و نگاه داری وجود ندارد؛ بر هر کسی که بخواهی، به هر چه که بخواهی حکم می کنی، و به آنچه اراده فرمایی دربارۀ هر کس اراده کنی فرمان می دهی.
۴۰
خدایا! از تو پوزش می خواهم دربارۀ ستم دیده ای که در حضور من به او ستم شد، و من یاریش ندادم، و از احسانی که نسبت به من شده، و سپاسش را به جا نیاوردم، و از بد کننده ای که از من پوزش خواسته و من پوزش او را نپذیرفتم، و از نیازمندی که از من درخواست کرده و من او را به خود ترجیح ندادم، و از حق مؤمن صاحب حقّی که بر عهده ام بوده و آن را نپرداخته ام، و از عیب مؤمنی که برای من آشکار شده و آن را نپوشانده ام، و از هر گناهی که برایم پیش آمده و از آن دوری نکردم.
۴۱
ما را در زمرۀ هدایت یافتگان بمیران؛ نه گمراهان، و در سلک مطیعانی که از مرگ اکراه ندارند، و در جمع توبه کنندگان از دنیا ببر نه گناهکاران و اصرار ورزان به گناه، ای ضامن پاداش نیکوکاران، و اصلاح کنندۀ کردار بدکاران!.
۴۲
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست، و بستر کرامتت را برایم بگستران، و به آبشخورهای رحمتت درآور، و در وسط بهشتت جایم ده، و داغ مردود شدن از درگاهت را بر پیشانیم مگذار، و به نومیدی از درگاهت محرومم مکن، و به گناهانی که مرتکب شدم، مرا به عرصۀ تقاصّ و عقوبت مینداز، و به خاطر اعمال زشتی که انجام داده ام، حسابم را مورد دقت قرار مده، و رازم را آشکار مکن، و سرّم را فاش مساز، و عملم را در ترازوی عدالت مگذار، و امور پنهانم را در برابر چشم بزرگان و پیشوایان برملا مکن.
و آنچه که آشکار شدنش مایۀ ننگ من است.از آنان پنهان دار، و آنچه مرا در حضورت بدنام و رسوا کند، از دیدگان آنها بپوشان، مرتبه ام را به خشنودیت بالا بر، و کرامتم را به آمرزشت کامل کن، و مرا در زمرۀ اصحاب یمین درآور، و به جانب راه های ایمن یافتگان هدایتم کن، و در گروه رستگاران قرار ده، و انجمن شایستگان را به وجود من آباد کن، ای پروردگار جهانیان! دعایم را مستجاب فرما.
۴۳
خدایا! ای که میل و رغبتی به پاداش ندارد؛ چون بی نیاز از آفریده هاست، و ای که بر عطا بخشی اش، پشیمان نمی شود، و ای که پاداش بنده اش را مساوی و برابر نمی دهد؛ بلکه پاداشش بیش از عمل بنده است، نعمتت ابتداست، دست کسی در ساخت و پرداختش دخالت ندارد، و گذشتت احسان و مجازاتت عدالت، و فرمانت اختیاری است. اگر عطا کنی، عطایت را به منّت آلوده نمی کنی و اگر منع کنی، منعت بر پایۀ تجاوز نیست. کسی که تو را شکر کند، جزایش می دهی، در حالی که خودت شکر را به او الهام کردی، و کسی که تو را سپاس گوید، پاداشش می بخشی، در صورتی که سپاس را خودت به او تعلیم دادی.
پرده می پوشی بر کسی که اگر می خواستی رسوایش می کردی. جود و کرم می کنی بر کسی که اگر می خواستی منعش می فرمودی، در حالی که هر دوی اینها از جانب تو سزاوار رسوایی و منعند؛ امّا چنین نمی کنی، چون تمام کارهایت را بر پایۀ احسان و تفضّل بنا نهادی، و قدرتت را بر آیین گذشت به جریان انداختی، و با کسی که با تو به مخالفت برخاسته، با بردباری روبه رو شدی، و کسی را که بر ستم به خود همّت گماشت مهلت دادی
۴۴
به درگاهت از هر گناهی که مرتکب شدیم، یا کار زشتی که از پیش فرستادیم، یا اندیشه سوئی که در باطنمان پنهان داشتیم، توبه می کنیم؛ توبۀ کسی که خیال بازگشت به گناه را ندارد، و پس از آن به دامن خطایی بر نمی گردد؛ توبه ای خالص که از شک و تردید پاک باشد؛ پس آن را از ما بپذیر و از ما خشنود باش، و ما را بر آن توبه ثابت قدم دار.
۴۵

خلاصه کتاب امثال سلیمان/بخش سوم

 خلاصه کتاب امثال سلیمان/بخش سوم

22_آخر
***
119
دولتمند و فقیر با هم‌ ملاقات‌ می‌كنند، آفریننده‌ هر دو ایشان‌ خداوند است‌.
120
جزای‌ تواضع‌ و خداترسی‌  دولت‌ و جلال‌ و حیات‌ است‌.
121
طفل‌ را در راهی‌ كه‌ باید برود تربیت‌ نما، و چون‌ پیر هم‌ شود از آن‌ انحراف‌ نخواهد ورزید
122
هر كه‌ ظلم‌ بكارد بلا خواهد دروید
123
استهزاكننده‌ را دور نما و نزاع‌ رفع‌ خواهد شد، و مجادله‌ و خجالت‌ ساكت‌ خواهد گردید.
124
 هر كه‌ بر فقیر برای‌ فایده‌ خویش‌ ظلم‌ نماید، و هر كه‌ به‌ دولتمندان‌ ببخشد البته‌ محتاج‌ خواهد شد.
125
 با مرد تندخو معاشرت‌ مكن‌  و با شخص‌ كج‌خلق‌ همراه‌ مباش‌
126
نان‌ مرد تنگ‌نظر را مخور، و به‌ جهت‌ خوراكهای‌ لطیف‌ او حریص‌ مباش
127
 دل‌ خود را به‌ ادب‌ مایل‌ گردان‌   و گوش‌ خود را به‌ كلام‌ معرفت‌
128
از زمره‌ میگساران‌ مباش‌  و از آنانی‌ كه‌ بدنهای‌ خود را تلف‌ می‌كنند.
129
راستی‌ را بخر و آن‌ را مفروش‌   و حكمت‌ و ادب‌ و فهم‌ را
130
زن‌ زانیه‌ حفره‌ای‌ عمیق‌ است‌    و زن‌ بیگانه‌ چاه‌ تنگ
او نیز مثل‌ راهزن‌ در كمین‌ می‌باشد، و خیانتكاران‌ را در میان‌ مردم‌ می‌افزاید
131
 بر مردان‌ شریر حسد مبر، و آرزو مدار تا با ایشان‌ معاشرت‌ نمایی
132
صاحب‌ معرفت‌ در توانایی‌ ترقّی‌ می‌كند
133
هر كه‌ برای‌ بدی‌ تفكّر می‌كند، او را فتنه‌انگیز می‌گویند
134
فكر احمقان‌ گناه‌ است‌  و استهزاكننده‌ نزدآدمیان‌ مكروه‌ است
135
حكمت‌ را برای‌ جان‌ خود بیاموز
136
چون‌ دشمنت‌ بیفتد شادی‌ مكن‌و چون‌ بلغزد دلت‌ وجد ننماید
137
كسی‌ كه‌ به‌ شریر بگوید تو عادل‌ هستی‌ امّت‌ها او را لعنت‌ خواهند كرد و طوایف‌ از او نفرت‌ خواهند نمود
اما برای‌ آنانی‌ كه‌ او را توبیخ‌ نمایند شادمانی‌ خواهد بود، و بركت‌ نیكو به‌ ایشان‌ خواهد رسید
138
پای‌ خود را از زیاد رفتن‌ به‌ خانه‌ همسایه‌ات‌ باز دار، مبادا از تو سیر شده‌  از تو نفرت‌ نماید
139
اگر دشمن‌ تو گرسنه‌ باشد او را نان‌ بخوران‌و اگر تشنه‌ باشد او را آب‌ بنوشان
140
مرد عادل‌ كه‌ پیش‌ شریر خم‌ شود، مثل‌چشمه‌ گل‌آلود و منبع‌ فاسد است
141
 احمق‌ را موافق‌ حماقتش‌ جواب‌ مده‌مبادا تو نیز مانند او بشوی‌.
142
هر كه‌ احمق‌ را حرمت‌ كند، مثل‌ كیسه‌ جواهر در توده‌ سنگها است‌
143
زغال‌ برای‌ اخگرها و هیزم‌ برای‌ آتش‌ است‌و مرد فتنه‌انگیز به‌ جهت‌ برانگیختن‌ نزاع‌
144
 درباره‌ فردا فخر منما، زیرا نمی‌دانی‌ كه روز چه‌ خواهد زایید
145
از معصیت‌ اهل‌ زمین‌ حاكمانش‌ بسیار می‌شوند، اما مرد فهیم‌ و دانا استقامتش‌ برقرار خواهد ماند
146
 مردمان‌ شریر انصاف‌ را درك‌ نمی‌نمایند، اما طالبان‌ خداوند همه‌ چیز را می‌فهمند.
147
 هر كه‌ راستان‌ را به‌ راه‌ بد گمراه‌ كند به‌ حفره‌ خود خواهد افتاد، اما صالحان‌ نصیب‌ نیكو خواهند یافت‌.
148
حاكم‌ ناقص ‌العقل‌ بسیار ظلم‌ می‌كند، اما هر كه‌ از رشوه‌ نفرت‌ كند عمر خود را دراز خواهد ساخت‌.
149
هر كه‌ پیروی‌ باطلان‌ كند از فقر سیر خواهد شد
150
مرد تنگ‌نظر در پی‌ دولت‌ می‌شتابد و نمی‌داند كه‌ نیازمندی‌ او را درخواهد یافت
151
كسی‌ كه‌ پدر و مادر خود را غارت‌ نماید و گوید گناه‌ نیست‌مصاحب‌ هلاك‌كنندگان‌ خواهد شد
152
چون‌ عادلان‌ افزوده‌ گردند قوم‌ شادی‌ می‌كنند
153
چون‌ شریران‌ تسلّط‌ یابند مردم‌ ناله‌ می‌نمایند
154
كسی‌ كه‌ با فاحشه‌ها معاشرت‌ كند اموال‌ را تلف‌ می‌نماید
155
مردان‌ خون‌ریز از مرد كامل‌ نفرت‌ دارند، اما راستان‌ سلامتی‌ جان‌ او را طالبند
156
حاكمی‌ كه‌ به‌ سخنان‌ دروغ‌ گوش‌ گیرد، جمیع‌ خادمانش‌ شریر خواهند شد
157
 هر كه‌ با دزد معاشرت‌ كند، خویشتن‌ را دشمن‌ دارد، زیرا كه‌ لعنت‌ می‌شنود و اعتراف‌ نمی‌نماید.
158
مرد ظالم‌ نزد عادلان‌ مكروه‌ است‌، و هر كه‌ در طریق‌، مستقیم‌ است‌ نزد شریران‌ مكروه‌ می‌باشد
****
منبع:وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی
تهران ورامین
13 اسفند 1399

http://k520.ir/

خلاصه کتاب امثال سلیمان/بخش دوم

 خلاصه کتاب امثال سلیمان/بخش دوم

***
۱۱ – ۲۱
***
۱
چون‌ تکبّر می‌آید خجالت‌ می‌آید، اماحکمت‌ با متواضعان‌ است‌.
۲
کاملیتِ راستان‌ ایشان‌ را هدایت‌ می‌کند، اما کجی‌ خیانتکاران‌ ایشان‌ را هلاک‌ می‌سازد.
۳
توانگری‌ در روز غضب‌ منفعت‌ ندارد، اما عدالت‌ از موت‌ رهایی‌ می‌بخشد.
۴
عدالت‌ مرد کامل‌ طریق‌ او را راست‌ می‌سازد، اما شریر از شرارت‌ خود هلاک‌ می‌گردد.
۵
عدالت‌ راستان‌ ایشان‌ را خلاصی‌ می‌بخشد، اما خیانتکاران‌ در خیانت‌ خود گرفتار می‌شوند.
۶
چون‌ مرد شریر بمیرد امید او نابود می‌گردد، و انتظار زورآوران‌ تلف‌ می‌شود.
۷
از سعادتمندی‌ عادلان‌ شهر شادی‌ می‌کند
۸
از برکت‌ راستان‌شهر مرتفع‌ می‌شود، اما از دهان‌ شریران‌ منهدم‌ می‌گردد.
۹
جایی‌ که‌ تدبیر نیست‌ مردم‌ می‌افتند
۱۰
کسی‌ که‌ برای‌ غریب‌ ضامن‌ شود البته‌ ضرر خواهد یافت‌ و کسی‌ که‌ ضمانت‌ را مکروه‌ دارد ایمن‌ می‌باشد
۱۱
مرد رحیم‌ به‌ خویشتن‌ احسان‌ می‌نماید، اما مرد ستم‌کیش‌ جسد خود را می‌رنجاند
۱۲
کج‌ خلقان‌ نزد خداوند مکروهند
۱۳
یقیناً شریر مبرّا نخواهد شد، اما ذریت‌ عادلان‌ نجات‌ خواهند یافت
۱۴
آرزوی‌ عادلان‌ نیکویی‌ محض‌ است‌ اما انتظار شریران‌ غضب‌ می‌باشد
۱۵
کسی‌ که‌ نیکویی‌ را بطلبد رضامندی‌ را می‌جوید، و هر که‌ بدی‌ را بطلبد بر او عارض‌ خواهد شد
۱۶
کسی‌ که‌ بر توانگری خود توکّل‌ کند، خواهد افتاد، اما عادلان‌ مثل‌ برگ‌ سبز شکوفه‌ خواهند آورد
۱۷
هر که‌ اهل‌ خانه‌ خود را برنجاند نصیب‌ اوباد خواهد بود
۱۸
ثمره‌ مرد عادل‌ درخت‌ حیات‌ است‌
۱۹
کسی‌ که‌ جانها را صید کند حکیم‌ است
۲۰
هر که‌ تأدیب‌ را دوست‌ می‌دارد معرفت را دوست‌ می‌دارد
۲۱
مرد نیکو رضامندی‌ خداوند را تحصیل‌ می‌نماید
۲۲
انسان‌ از بدی‌ استوار نمی‌شود
۲۳
زن‌ صالحه‌ تاج‌ شوهر خود می‌باشد
۲۴
فکرهای‌ عادلان‌ انصاف‌ است‌
۲۵
تدابیر شریران‌ فریب‌ است
۲۶
سخنان‌ شریران‌ برای‌ خون‌ در کمین‌ است
۲۷
شریران‌ واژگون‌ شده‌ نیست‌ می‌شوند، اما خانه‌ عادلان‌ برقرار می‌ماند
۲۸
مرد عادل‌ برای‌ جان‌ حیوان‌ خود تفکّر می‌کند، اما رحمتهای‌ شریران‌ ستم‌کیشی‌ است
۲۹
هر که‌ اباطیل‌ را پیروی‌ نماید ناقص‌العقل‌ است
۳۰
راه‌ احمق‌ در نظر خودش‌ راست‌ است‌ اما هر که‌ نصیحت‌ را بشنود حکیم‌ است
۳۱
غضب‌ احمق‌ فوراً آشکار می‌شود
۳۲
هستند که‌ مثل‌ ضرب‌ شمشیر حرفهای‌ باطل‌ می‌زنند، اما زبان‌ حکیمان‌ شفا می‌بخشد
۳۳
لب‌ راستگو تا به‌ ابد استوار می‌ماند
۳۴
در دل‌ هر که‌ تدبیر فاسد کند فریب‌ است‌ اما مشورت‌دهندگانِ صلح‌ را شادمانی‌ است
۳۵
لبهای‌ دروغگو نزد خداوند مکروه‌ است‌اما عاملان‌ راستی‌ پسندیده‌ او هستند
۳۶
دل‌ احمقان‌ حماقت‌ را شایع‌ می‌سازد
۳۷
دست‌ شخص‌ زرنگ‌ سلطنت‌ خواهد نمود، اما مرد کاهل‌ بندگی‌ خواهد کرد
۳۸
کدورت‌ دل‌ انسان‌ او را منحنی‌ می‌سازد، اما سخن‌ نیکو او را شادمان‌ خواهد گردانید
۳۹
در طریق‌ عدالت‌ حیات‌ است
۴۰
پسر حکیم‌ تأدیب‌ پدر خود را اطاعت‌می‌کند، اما استهزاکننده‌ تهدید را نمی‌شنود
۴۱
مرد از میوه‌ دهانش‌ نیکویی‌ را می‌خورد، اما جان‌ خیانتکاران‌ ظلم‌ را خواهد خورد
۴۲
هر که‌ دهان‌ خود را نگاه‌ دارد جان‌ خویش‌ را محافظت‌ نماید
۴۳
شخص‌ کاهل‌ آرزو می‌کند و چیزی‌ پیدا نمی‌کند
۴۴
مرد عادل‌ از دروغ‌ گفتن‌ نفرت‌ دارد، اما شریر رسوا و خجل‌ خواهد شد.
۴۵
عدالت‌ کسی‌ را که‌ در طریق‌ خود کامل‌ است‌ محافظت‌ می‌کند، اما شرارت‌ گناهکاران‌ را هلاک‌ می‌سازد.
۴۶
هستند که‌ خود را دولتمند می‌شمارند و هیچ‌ ندارند، و هستند که‌ خویشتن‌ را فقیر می‌انگارند و دولت‌ بسیار دارند.
۴۷
نور عادلان‌ شادمان‌ خواهد شد، اما چراغ‌ شریران‌ خاموش‌ خواهد گردید.
۴۸
از تکبّر جز نزاع‌ چیزی‌ پیدا نمی‌شود
۴۹
امیدی‌ که‌ در آن‌ تعویق‌ باشد باعث‌ بیماری‌ دل‌ است
۵۰
حصول‌ مراد درخت‌ حیات‌ می‌باشد
۵۱
تعلیم‌ مرد حکیم‌ چشمه‌ حیات‌ است‌ تا از دامهای‌ مرگ‌ رهایی‌ دهد.
۵۲
عقل‌ نیکو نعمت‌ را می‌بخشد، اما راه‌ خیانتکاران‌ سخت‌ است‌.
۵۴
هر شخص‌ زیرک‌ با علم‌ عمل‌ می‌کند، اما احمق‌ حماقت‌ را منتشر می‌سازد.
۵۵
اجتناب‌ از بدی‌ مکروه‌ احمقان‌ می‌باشد.
۵۶
با حکیمان‌ رفتار کن‌ و حکیم‌ خواهی‌ شد، اما رفیق‌ جاهلان‌ ضرر خواهد یافت‌.
۵۷
بلا گناهکاران‌ را تعاقب‌ می‌کند، اما عادلان‌جزای‌ نیکو خواهند یافت‌.
۵۸
در دهان‌ احمق‌ چوب‌ تکبّر است
۵۹
از حضور مرد احمق‌ دور شو، زیرا لبهای‌ معرفت‌ را در او نخواهی‌ یافت‌.
۶۰
مرد جاهل‌ هر سخن‌ را باور می‌کند، اما مرد زیرک‌ در رفتار خود تأمّل‌ می‌نماید.
۶۱
مرد کج‌خلق‌ احمقانه‌ رفتار می‌نماید
۶۲
نصیب‌ جاهلان‌ حماقت‌ است‌ اما معرفت‌ تاجِ زیرکان‌ خواهد بود.
۶۳
خوشابحال‌ کسی‌ که‌ بر فقیران‌ ترحّم‌ نماید.
۶۴
هر که‌ همسایه‌ خود را حقیر شمارد گناه‌ می‌ورزد
۶۵
تاج‌ حکیمان‌ دولت‌ ایشان‌ است‌ اما حماقت‌ احمقان‌ حماقت‌ محض‌ است‌ .
۶۶
حکمت‌ در دل‌ مرد فهیم‌ ساکن‌ می‌شود، اما در اندرون‌ جاهلان‌ آشکار می‌گردد
۶۷
زبان‌ ملایم‌ درخت‌ حیات‌ است‌ و کجی‌ آن‌ شکستگی روح‌ است‌.
۶۸
تمامی‌ روزهای‌ مصیبت‌کشان‌ بد است‌ اما خوشی‌ دل‌ ضیافتِ دائمی‌ است‌.
۶۹
از عدم‌ مشورت‌ تدبیرها باطل‌ می‌شود، امااز کثرت‌ مشورت‌دهندگان‌ برقرار می‌ماند
۷۰
دل‌ مرد عادل‌ در جواب‌ دادن‌ تفکّر می‌کند، اما دهان‌ شریران‌ چیزهای‌ بد را جاری‌ می‌سازد.
۷۱
چون‌ راههای‌ شخص‌ پسندیده‌ خداوند باشد، دشمنانش‌ را نیز با وی‌ به‌ مصالحه‌ می‌آورد.
۷۲
اموال‌ اندک‌ که‌ با انصاف‌ باشد بهتر است‌ از دخل‌ فراوان‌ بدون‌ انصاف‌.
۷۳
تحصیل‌ حکمت‌ از زر خالص‌ چه‌ بسیار بهتر است‌ و تحصیل‌ فهم‌ از نقره‌ برگزیده‌تر.
۷۴
طریق‌ راستان‌ اجتناب‌ نمودن‌ از بدی‌ است
۷۵
تأدیب‌ احمقان‌ حماقت‌ است‌
۷۶
مرد دروغگو نزاع‌ می‌پاشد
و دوستان‌ خالص‌ را از همدیگر جدا می‌کند
۷۷
مرد ظالم‌ همسایه‌ خود را اغوا می‌نماید، و او را به‌ راه‌ غیر نیکو هدایت‌ می‌کند.
۷۸
کسی‌ که‌ دیرغضب‌ باشد از جبّار بهتر است‌و هر که‌ بر روح‌ خود مالک‌ باشد از تسخیرکننده‌ شهر افضل‌ است‌.
۷۹
اگر خرسی‌ که‌ بچه‌هایش‌ کشته‌ شود به‌ انسان‌ برخورَد، بهتر است‌ از مرد احمق‌ درحماقت‌ خود.
۸۰
کسی‌ که‌ به‌ عوض‌ نیکویی‌ بدی‌ می‌کند بلا از خانه‌ او دور نخواهد شد.
۸۱
ابتدای‌ نزاع‌ مثل‌ رخنه‌ کردن‌ آب‌ است‌ پس‌ مخاصمه‌ را ترک‌ کن‌ قبل‌ از آنکه‌ به‌ مجادله‌ برسد.
۸۲
دوست‌ خالص‌ در همه‌ اوقات‌ محبت‌ می‌نماید
۸۳
هر که‌ معصیت‌ را دوست‌ دارد منازعه‌ را دوست‌ می‌دارد
۸۴
دل‌ شادمان‌ شفای‌ نیکو می‌بخشد، اما روح‌ شکسته‌ استخوانها را خشک‌ می‌کند.
۸۵
پسر احمق‌ برای‌ پدر خویش‌ حزن‌ است‌ و به‌ جهت‌ مادر خویش‌ تلخی‌ است‌.
۸۶
هنگامی‌ که‌ شریر می‌آید، حقارت‌ هم‌ می‌آید، و با اهانت‌ خجالت‌ می‌رسد.
۸۷
دهان‌ احمق‌ هلاکت‌ وی‌ است‌ و لبهایش‌ برای‌ جان‌ خودش‌ دام‌ است‌.
۸۸
او نیز که‌ در کار خود اهمال‌ می‌کند، برادر هلاک‌کننده‌ است‌.
۸۹
اسم‌ خداوند برج‌ حصین‌ است‌ که‌ مرد عادل‌ در آن‌ می‌دود و ایمن‌ می‌باشد.
۹۰
تواضع‌ مقدّمه‌ عزّت‌ است
۹۱
دل‌ مرد فهیم‌ معرفت‌ را تحصیل‌ می‌کند
۹۲
هر که‌ زوجه‌ای‌ یابد چیز نیکو یافته‌ است‌ و رضامندی‌ خداوند را تحصیل‌ کرده‌ است‌.
۹۳
فقیری‌ که‌ در کاملیت‌ خود سالک‌ است‌ از دروغگویی‌ که‌ احمق‌ باشد بهتر است‌
۹۴
توانگری‌ دوستان‌ بسیار پیدا می‌کند، اما فقیر از دوستان‌ خود جدا می‌شود.
۹۵
عقل‌ انسان‌ خشم‌ او را نگاه‌ می‌دارد، و گذشتن‌ از تقصیر جلال‌ او است‌.
۹۶
پند را بشنو و تأدیب‌ را قبول‌ نما، تا در عاقبت‌ خود حکیم‌ بشوی‌.
۹۷
زینت‌ انسان‌ احسان‌ او است‌ و فقیر از دروغگو بهتر است‌.
۹۸
هر که‌ بر پدر خود ستم‌ کند و مادرش‌ را براند، پسری‌ است‌ که‌ رسوایی‌ و خجالت‌ می‌آورد.
۹۹
ای‌ پسرِ من‌ شنیدن‌ تعلیمی‌ را ترک‌ نما که‌ تو را از کلام‌ معرفت‌ گمراه‌ می‌سازد.
۱۰۰
از نزاع‌ دور شدن‌ برای‌ انسان‌ عزّت‌ است
۱۰۱
خواب‌ را دوست‌ مدار مبادا فقیر شوی‌ چشمان‌ خود را باز کن‌ تا از نان‌ سیر گردی‌.
۱۰۲
لبهای‌ معرفت‌ جواهر گرانبها است
۱۰۳
فکرها به‌ مشورت‌ محکم‌ می‌شود
۱۰۴
هر که‌ پدر و مادر خود را لعنت‌ کند چراغش‌ در ظلمت‌ غلیظ‌ خاموش‌ خواهد شد
۱۰۵
ظلم‌ شریران‌ ایشان‌ را به‌ هلاکت‌ می‌اندازد، زیرا که‌ از بجا آوردن‌ انصاف‌ ابا می‌نمایند.
۱۰۶
طریق‌ مردی‌ که‌ زیر بار گناه‌ باشد بسیار کج‌ است‌ اما اعمال‌ مرد طاهر، مستقیم‌ است ‌.
۱۰۷
در زاویه‌ پشت‌بام‌ ساکن‌ شدن‌ بهتر است‌ از ساکن‌ بودن‌ با زن‌ ستیزه‌گر در خانه‌ مشترک‌.
۱۰۸
هر که‌ گوش‌ خود را از فریاد فقیر می‌بندد، او نیز فریاد خواهد کرد و مستجاب‌ نخواهد شد.
۱۰۹
انصاف‌ کردن‌ خرّمی‌ عادلان‌ است‌ اما باعث‌ پریشانی‌ بدکاران‌ می‌باشد.
۱۱۰
هر که‌ از طریق‌ تعقّل‌ گمراه‌ شود، در جماعت‌ مردگان‌ ساکن‌ خواهد گشت‌.
۱۱۱
هر که‌ عیش‌ را دوست‌ دارد محتاج‌ خواهد شد
۱۱۲
در زمین‌ بایر ساکن‌ بودن‌ بهتر است‌ از بودن‌ با زن‌ ستیزه‌گر
۱۱۳
در منزل‌ حکیمان‌ خزانه‌ مرغوب‌ و روغن‌ است‌ اما مرد احمق‌ آنها را تلف‌ می‌کند.
۱۱۴
مرد شریر روی‌ خود را بی‌حیا می‌سازد، و مرد راست‌ طریق‌ خویش‌ را مستحکم‌ می‌کند.
۱۱۵
شهوت‌ مرد کاهل‌ او را می‌کشد، زیرا که‌ دستهایش‌ از کار کردن‌ ابا می‌نماید.
۱۱۶
هر که‌ دهان‌ و زبان‌ خویش‌ را نگاه‌ دارد، جان‌ خود را از تنگیها محافظت‌ می‌نماید.
۱۱۷
مرد حکیم‌ به‌ شهر جبّاران‌ برخواهد آمد، و قلعه‌ اعتماد ایشان‌ را به‌ زیر می‌اندازد.
۱۱۸
هر که‌ عدالت‌ و رحمت‌ را متابعت‌ کند، حیات‌ و عدالت‌ و جلال‌ خواهد یافت‌.
***
منبع:وبسایت ابوالقاسم کریمی
http://k520.ir/
۱۲ اسفند ۱۳۹۹
تهران – ورامین

 

خلاصه کتاب امثال سلیمان/بخش اول

 ا _۱۰

کتاب مقدس/عهد عتیق
***
امثال سلیمان
یکی از بخش‌های کتوبیم تنخ و از نوشته‌های پیامبران در عهد عتیق است. این کتاب به سلیمان پسر داوود نسبت داده شده‌است در عهد عتیق بیش از سه‌هزار مثل و هزار سرود را از سلیمان دانسته‌اند با این حال بخش‌هایی از امثال سلیمان به مردان دانشمند نسبت داده شده‌است باب سی‌ام به آکور پسر یافه و باب سی و یکم به لموئیل پادشاه نسبت داده شده است
***
۱
ای‌ پسر من‌ اگر گناهکاران‌ تو را فریفته‌ سازند، قبول‌ منما.
۲
ای‌ جاهلان‌ تا به‌ کی‌ جهالت‌ را دوست‌ خواهید داشت‌؟
۳
خداوند حکمت‌ را می‌بخشد، و از دهان‌ وی‌ معرفت‌ و فطانت‌ صادر می‌شود.
۴
زنهار که‌ رحمت‌ و راستی‌ تو را ترک‌ نکند. آنها را بر گردن‌ خود ببند و بر لوح‌ دل‌ خود مرقوم‌ دار
۵
به‌ تمامی‌ دل‌ خود بر خداوند توکل‌ نما و بر عقل‌ خود تکیه‌مکن‌.
۶
در همه‌ راههای‌ خود او را بشناس‌، و او طریقهایت‌ را راست‌ خواهد گردانید.
۷
خویشتن‌ را حکیم‌ مپندار، از خداوند بترس‌ و از بدی‌ اجتناب‌ نما.
۸
از مایملک‌ خود خداوند را تکریم‌ نما و از نوبرهای‌ همه‌ محصول‌ خویش‌.
۹
ای‌ پسر من‌، تأدیب‌ خداوند را خوار مشمار، و توبیخ‌ او را مکروه‌ مدار.
۱۰
خداوند هر که‌ را دوست‌ دارد تأدیب‌ می‌نماید، مثل‌ پدرْ پسر خویش‌ را که‌ از او مسرور می‌باشد.
۱۱
خوشابحال‌ کسی‌ که‌ حکمت‌ را پیدا کند، و شخصی‌ که‌ فطانت‌ را تحصیل‌ نماید.
۱۲
احسان‌ را از اهلش‌ باز مدار، هنگامی‌ که‌ بجا آوردنش‌ در قوّت‌ دست‌ توست‌.
۱۳
به‌ همسایه‌ خود مگو برو و بازگرد، و فردا به‌ تو خواهم‌ داد، با آنکه‌ نزد تو حاضر است
۱۴
بر همسایه‌ات‌ قصد بدی‌ مکن‌، هنگامی‌ که‌ او نزد تو در امنیت‌ ساکن‌ است‌.
۱۵
با کسی‌ که‌ به‌ تو بدی‌ نکرده‌ است‌، بی‌سبب‌ مخاصمه‌ منما.
۱۶
بر مرد ظالم‌ حسد مبر و هیچکدام‌ از راههایش‌ را اختیار مکن.
۱۷
کج‌خلقان‌ نزد خداوند مکروهند، لیکن‌ سّر او نزد راستان‌ است
۱۸
لعنت‌ خداوند بر خانه‌ شریران‌ است‌ اما مسکن‌ عادلان‌ را برکت‌ می‌دهد.
۱۹
حکیمان‌ وارث‌ جلال‌ خواهند شد، اما احمقان‌ خجالت‌ را خواهند برد.
۲۰
حکمت‌ را تحصیل‌ نما و فهم‌ را پیدا کن
۲۱
حکمت‌ از همه‌ چیز افضل‌ است‌. پس‌ حکمت‌ را تحصیل‌ نما و به‌ هر آنچه‌ تحصیل‌ نموده‌ باشی‌، فهم‌ را تحصیل‌ کن.
۲۲
ادب‌ را به‌ چنگ‌ آور و آن‌ را فرو مگذار. آن‌ را نگاه‌ دار زیرا که‌ حیات‌ تو است‌.
۲۳
به‌ راه‌ شریران‌ داخل‌ مشو، و در طریق‌ گناهکاران‌ سالک‌ مباش‌.
۲۴
دهان‌ دروغگو را از خود بینداز، و لبهای‌ کج‌ را از خویشتن‌ دور نما.
۲۵
به‌ طرف‌ راست‌ یا چپ‌ منحرف‌ مشو، و پای‌ خود را از بدی‌ نگاه‌ دار.
۲۶
برو و خویشتن‌ را فروتن‌ ساز
۲۷
ای‌ شخص‌ کاهل‌ نزد مورچه‌ برو، و در راههای‌ او تأمّل‌ کن‌ و حکمت‌ را بیاموز
۲۸
ای‌ کاهل‌ تا به‌ چند خواهی‌ خوابید و از خواب‌ خود کی‌ خواهی‌ برخاست
اندکی‌ خفت‌ و اندکی‌ خواب‌، و اندکی‌ بر هم‌ نهادن‌ دستها به‌ جهت‌ خواب
پس‌ فقر مثل‌ راهزن‌ بر تو خواهد آمد، و نیازمندی‌ بر تو مانند مرد مسلّح
۲۹
شش‌ چیز است‌ که‌ خداوند از آنها نفرت‌ دارد، بلکه‌ هفت‌ چیز که‌ نزد جان‌ وی‌ مکروه‌ است‌.
چشمان‌ متکّبر و زبان‌ دروغگو؛ و دستهایی‌ که‌ خون‌ بی‌گناه‌ را می‌ریزد؛
دلی‌ که‌ تدابیر فاسد را اختراع‌ می‌کند؛ پایهایی‌ که‌ در زیان‌کاری‌ تیزرو می‌باشند؛
شاهد دروغگو که‌ به‌ کذب‌ متکلّم‌ شود؛ و کسی‌ که‌ در میان‌ برادران‌ نزاعها بپاشد
۳۰
ای‌ جاهلان‌ زیرکی‌ را بفهمید و ای‌ احمقان‌ عقل‌ را درک‌ نمایید.
۳۱
حکمت‌ از لعلها بهتر است‌، و جمیع‌ نفایس‌ را به‌ او برابر نتوان‌ کرد.
۳۲
ترس‌ خداوند ، مکروه‌ داشتنِ بدی‌ است‌
۳۳
استهزاکننده‌ را تنبیه‌ منما مبادا از تو نفرت‌ کند، اما مرد حکیم‌ را تنبیه‌ نما که‌ تو را دوست‌ خواهد داشت‌.
۳۴
مرد حکیم‌ را پند ده‌ که‌ زیاده‌ حکیم‌ خواهد شد. مرد عادل‌ را تعلیم‌ ده‌ که‌ علمش‌ خواهد افزود.
۳۵
ابتدای‌ حکمت‌ ترس‌ خداوند است‌
۳۶
خداوند جان‌ مرد عادل‌ را نمی‌گذارد گرسنه‌ بشود
۳۷
کسی‌ که‌ به‌ دست‌ سست‌ کار می‌کند فقیر می‌گردد، اما دست‌ چابک‌ غنی‌ می‌سازد
۳۸
یادگار عادلان‌ مبارک‌ است‌ اما اسم‌ شریران‌ خواهد گندید
۳۹
کسی‌ که‌ به‌ راستی‌ راه‌ رود، در امنیت‌ سالک‌ گردد
۴۰
دهان‌ عادلان‌ چشمه‌ حیات‌ است‌اما ظلم‌ دهان‌ شریران‌ را می‌پوشاند
۴۱
حکیمان‌ علم‌ را ذخیره‌ می‌کنند، اما دهان‌ احمق‌ نزدیک‌ به‌ هلاکت‌ است
۴۲
کسی‌ که‌ بهتان‌ را شیوع‌ دهد احمق‌ است
۴۳
کثرت‌ کلام‌ از گناه‌ خالی‌ نمی‌باشد، اما آنکه‌ لبهایش‌ را ضبط‌ نماید عاقل‌ است‌
۴۴
لبهای‌ عادلان‌ بسیاری‌ را رعایت‌ می‌کند، اما احمقان‌ از بی‌عقلی‌ می‌میرند
۴۵
برکت‌ خداوند دولتمند می‌سازد، و هیچ‌ زحمت‌ بر آن‌ نمی‌افزاید
۴۶
انتظار عادلان‌ شادمانی‌ است‌ اما امید شریران‌ ضایع‌ خواهد شد
۴۷
دهان‌ صدیقان‌ حکمت‌ را می‌رویاند، اما زبان‌ دروغگویان‌ از ریشه‌ کنده‌ خواهد شد
۴۸
دهان‌ شریران‌ پر از دروغ‌ها است
***
منبع:وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی
۱۲ اسفند ۱۳۹۹
تهران-ورامین

http://k520.ir/

خلاصه کتاب مزامیر/بخش پنجم

 خلاصه کتاب مزامیر/بخش پنجم

85_120
کتاب مقدس_عهد عتیق
***
1
 ای خداوند رحمت خود را بر ما ظاهر کن و نجات خویش را به ما عطا فرما.
2
 رحمت و راستی با هم ملاقات کرده‌اند. عدالت و سلامتی یکدیگر را بوسیده‌اند.
3
راستی از زمین خواهد رویید و عدالت از آسمان خواهد نگریست.
4
  در روز تنگی خود تو را خواهم خواند زیرا که مرا مستجاب خواهی فرمود.
5
خوشابحال قومی که آواز شادمانی را می‌دانند. در نور روی تو ای خداوند خواهند خرامید.
  در نام تو شادمان خواهند شد تمامیِ روز و در عدالت تو سرافراشته خواهند گردید.
6
  ما را شادمان گردان به عوض ایّامی که ما را مبتلا ساختی و سالهایی که بدی را دیده‌ایم.
7
آیا کرسی شرارت با تو رفاقت تواند نمود، که فساد را به قانون اختراع می‌کند؟
بر جان مرد صَدیق با هم جمع می‌شوند و بر خون بی‌گناه فتوا می‌دهند.
8
 خداوند عدالت را به جا می‌آورد و انصاف را برای جمیع مظلومان.
9
خداوند رحمان و کریم است؛ دیر غضب و بسیار رحیم.
10
تا به ابد محاکمه نخواهد نمود و خشم را همیشه نگاه نخواهد داشت.
11
 به اندازه‌ای که مشرق از مغرب دور است، به همان اندازه گناهان ما را از ما دور کرده است.
12
چنانکه پدر بر فرزندان خود رئوف است، همچنان خداوند بر ترسندگان خود رأفت می‌نماید.
13
خوشابحال آنانیکه انصاف را نگاه دارند و آن که عدالت را در همه وقت به عمل آورد.
14
 خداوند را حمد بگویید زیرا که او نیکو است و رحمت او باقی است تا ابدالآباد.
15
 ما را بر دشمن امداد فرما، زیرا که مدد انسان باطل است.
 در خدا با شجاعت کار خواهیم کرد و او دشمنان ما را پایمال خواهد نمود.
16
خداوند کریم و رحیم است.
17
خوشابحال کسی که از خداوند می‌ترسد و در وصایای او بسیار رغبت دارد.
18
 خداوند ساده دلان را محافظت می‌کند. ذلیل بودم و مرا نجات داد.
19
به خداوند پناه بردن بهتر است از توکّل نمودن بر آدمیان
20
به خداوند پناه بردن بهتراست از توکّل نمودن بر امیران.
21
  خوشا به حال کاملان طریق که به شریعت خداوند سالکند.
22
خوشا به حال آنانی که شهادات او را حفظ می‌کنند و به تمامیِ دل او را می‌طلبند.
23
 راه دروغ را از من دور کن و شریعت خود را به من عنایت فرما.
24
چشمانم را از دیدن بطالت برگردان و در طریق خود مرا زنده ساز.
25
ای خداوند زمین از رحمت تو پر است.
26
تو نیکو هستی و نیکویی می‌کنی.
27
ستر و سپر من تو هستی
28
موی بدن من از خوف تو برخاسته است و از داوریهای تو ترسیدم.
29
مرا به ظلم کنندگانم تسلیم منما.
 برای سعادت بندهٔ خود ضامن شو تا متکبّران بر من ظلم نکنند.
30
من بندهٔ تو هستم. مرا فهیم گردان 
31
ای خداوند جان مرا خلاصی ده از لب دروغ و از زبان حیلهگر.
****
منبع:وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی
9 اسفند 1399
تهران - ورامین
 

خلاصه کتاب مزامیر/بخش چهارم

 خلاصه کتاب مزامیر/بخش چهارم

55_84
کتاب مقدس_عهد عتیق
***
1
بر خدا توکّل دارم پس نخواهم ترسید. آدمیان به من چه می‌توانند کرد؟
2
ای قوّت من، بسوی تو انتظار خواهم کشید زیرا خدا قلعهٔ بلند من است.
3
  جان من فقط برای خدا خاموشمی‌شود زیرا که نجات من از جانب اوست.
4
ای جان من، فقط برای خدا خاموش شو زیرا که امید من از وی است.
  او تنها صخره و نجات من است و قلعهٔ بلند من تا جنبش نخورم.
 برخداست نجات و جلال من. صخرهٔ قوّت من و پناه من در خداست.
  ای قوم همه وقت بر او توکّل کنید و دلهای خود را به حضور وی بریزید. زیرا خدا ملجای ماست،
5
بر ظلم توکّل مکنید و بر غارت مغرور مشوید.
6
چون دولت افزوده شود دل در آن مبندید.
7
 ای خداوند رحمت نیز از آن تو است، زیرا به هر کس موافق عملش جزا خواهی داد.
8
  ای خدا، تو خدای من هستی. در سَحَر تو را خواهم طلبید. جان من تشنهٔ تو است و جسدم مشتاق تو در زمینِ خشکِ تشنهٔ بی‌آب.
9
رحمت تو از حیات نیکوتر است
*
خوشابحال کسی که بر تو توکّل دارد.
10
 و مرد صالح در خداوند شادی می‌کند و بر او توکّل می‌دارد و جمیع راست‌دلان، فخر خواهند نمود.
11
متبارک باد خداوندی که هر روزه متحمل بارهای ما می‌شودو خدایی که نجات ماست
12
ای خداوند مرا مستجاب فرما زیرا رحمت تو نیکوست. به کثرت رحمانیتت بر من توجه نما
13
 ای طالبان خدا دل شما زنده گردد
 زیرا خداوند فقیران را مستجاب می‌کند و اسیران خود را حقیر نمی‌شمارد.
14
 در تو ای خداوند پناه برده‌ام، پس تا به ابد خجل نخواهم شد.
15
برای من صخرهٔ سکونت باش تا همه وقت داخل آن شوم. تو به نجات من امر فرموده‌ای، زیرا صخره و قلعهٔ من تو هستی.
16
ای خداوند این را به یادآور که دشمن ملامت می‌کند و مردم جاهل نام تو را اهانت می‌نمایند.
جانِ فاختهٔ خود را به جانور وحشی مسپار. جماعت مسکینان خود را تا به ابد فراموش مکن.
17
 فقیران و یتیمان را دادرسی بکنید. مظلومان و مسکینان را انصاف دهید.
18
مظلومان و فقیران را برهانید و ایشان را از دست شریران خلاصی دهید.
19
 خوشابحال آنانی که در خانهٔ تو ساکنند که تو را دائماً تسبیح می‌خوانند
20
خوشابحال مردمانی که قوّت ایشان در تو است و طریق‌های تو در دلهای ایشان.
****
منبع:وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی
https://k520.ir
9 اسفند 1399
تهران - ورامین
 

خلاصه کتاب مزامیر/بخش سوم

 خلاصه کتاب مزامیر/بخش سوم

37 _54 
کتاب مقدس/عهد عتیق
***
1
  زیرا که برای افتادن نصب شده‌ام و درد من همیشه پیش روی من است.
2
ای خداوند مرا ترک منما. ای خدای من از من دور مباش
3
، انسان در خیال رفتار می‌کند و محض بطالت مضطرب می‌گردد. ذخیره می‌کند و نمی‌داند کیست که از آن تمتع خواهد برد.
4
 خوشابحال کسی که بر خداوند توکّل دارد و به متکبران ظالم و مرتدان دروغ مایل نشود.
5
خوشابحال کسی که برای فقیر تفکر می‌کند. خداوند او را در روز بلا خلاصی خواهد داد.
6
  چنانکه آهو برای نهرهای آب شدت اشتیاق دارد، همچنان ای خدا جان من اشتیاق شدید برای تو دارد.
7
انسان در حرمت باقی نمی‌ماند، بلکه مثل بهایم است که هلاک می‌شود.
8
 انسانی که در حرمت است و فهم ندارد، مثل بهایم است که هلاک می‌شود.
9
حکمت را در باطن من به من بیاموز
10
شادی و خرمی را به من بشنوان تا استخوانهایی که کوبیده‌ای به وجد آید.
11
روی خود را از گناهانم بپوشان و همهٔٔ خطایای مرا محو کن.
12
 ای جبار چرا از بدی فخر می‌کنی؟
13
  ای جبار چرا از بدی فخر می‌کنی؟رحمت خدا همیشه باقی است.
  زبان تو شرارت را اختراع می‌کند، مثل اُستُرهٔ تیز، ای حیله ساز!
  بدی را از نیکویی بیشتر دوست می‌داری و دروغ را زیادتر از راست گویی، سلاه.
  همهٔ سخنان مهلک را دوست می‌داری، ای زبان حیلهباز!
14
من مثل زیتون سبز در خانهٔ خدا هستم. به رحمت خدا توکّل می‌دارم تا ابدالآباد.
15
  احمق در دل خود می‌گوید که خدایینیست. فاسد شده، شرارت مکروه کرده‌اند و نیکوکاری نیست.
16
 خدا از آسمان بر بنی‌آدم نظر انداخت تا ببیند که فهیم و طالب خدایی هست.
17
آیا گناهکاران بی‌معرفت هستند که قوم مرا می‌خورند چنانکه نان می‌خورند و خدا را نمی‌خوانند؟
18
  ای خدا به نام خود مرا نجات بده و بهقوّت خویش بر من داوری نما.
19
خدا مددکار من است
20
اینک، خدا مددکار من است.خداوند از تأیید کنندگان جان من است.
 بدی را بر دشمنان من خواهد برگردانید. به راستیِ خود ریشهٔٔ ایشان را بکَن.
****
منبع:وبسایت رسمی ابوالقاسم کریمی
7 اسفند 1399
تهران-ورامین
http://k520.ir
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد